• صفحه اصلی
  • ورد سحر
  • درباره اديم
  • گروهها
  • نرم افزار نجومی تشتر
  • کارگاه نجومي
  • تقويم نجومي
  • عضويت
  • تماس با ما
  • جستجو

    آفرينش از ديدگاه حضرت علي (ع) ، خطبه اول نهج البلاغه



    از خطبه هاي آن حضرت است كه در آن آغاز افرينش آسمان و زمين و آدم را بيان فرمايد .
    سپاس خدايي را كه سخنوران در ستودن او بمانند و شمارگران شمردن نعمتهاي او ندانند ، و كوشندگان حق او را گزاردن نتوانند . خدايي كه پاي انديشه تيزگام در راه شناسايي او لنگ است ، و سر فكرت ژرف رو به درياي معرفتش بر سنگ . صفتهاي او تعريف ناشدني است و به وصف در نيامدني ، و در وقت ناگنجيدني ، و به زماني مخصوص نابودني . به قدرتش خلايق را بيافريد ، و به رحمتش بادها را بپراكنيد ، و با خرسنگها لرزه زمين را در مهار كشيد . سرلوحه دين شناختن اوست ؛ و درست شناختن او ، باورداشتن او ؛ و درست باور داشتن او ، يگانه انگاشتن او ؛ و يگانه انگاشتن ، او را بسزا اطاعت نمودن ؛ و بسزا اطاعت نمودن او ، صفتها را از او زدودن ، چه هرصفتي گواه است كه باموصوف دوتاست و هر موصوف نشان دهد كه از صفت جداست ، پس هر كه پاك خداي را با صفتي همراه داند او را با قريني پيوسته ، و آن كه با قرينش پيوندد ، دوتايش دانسته ؛ و آن كه دوتايش خواند ، جزء جزءاش داند ؛ و آن كه او را جزء جزء  داند ؛ او را نداند ؛ و آن كه او را نداند در جهتش نشاند ؛ و آن كه در جهتش نشاند ، محدودش انگارد ؛ و آن كه محدودش انگارد ، معدودش شمارد . و آن كه گويد در كجاست ؟ در يزيش درآرد ؛ و آن كه گويد فراز چه چيزي است ؟ ديگر جايها را از او خالي دارد . بوده وهست  . از نيست پديده نيامده است . با هر چيز هست ، و همنشين و يار آن نيست ، و چيزي نيست كه از او تهي است . هر چه خواهد پديد آرد ، و نيازي به جنبش و وسيلت ندارد و از ازل بيناست و تا به ابد يكتاست ، دمسازي نداشته است تا از آن جدا افتد و بترسد كه تنهاست .آفرينش را آغاز كرد و آفيدگان را به يكبار پديد آورد ، بي آنكه انديشه اي به كار برد ، يا از آزمايشي سودي بردارد ، يا جنبشي پديد آرد ياپتياره اي را به خدمت گمارد . از هر چيز بهنگام بپرداخت ، و اجزاي مخالف را با هم سازوار ساخت ، و هرطبيعت را اثري بداد و آن اثر را در ذات آن نهاد . از آن پيش كه بيافريند به آفيدگان دانا بود ، و بر آغاز و انجامشان بينا ، و با سرشت و چگونگي آنان آشنا .سپس خداي پاك فضاهاي شكافته و كرانه هاي كافته و هواي به آسمان و زمين راه يافته را پديد آورد ، و در آن آبي روان كرد . آبي كه موجهاي آن يكديگر را مي شكست ، و هريك بر ديگري مي نشست . آب را بر پشت بادي نهاد سخت و زنده و هر پايداري را در هم شكننده . باد را بفرود تا آب را باز دارد و فروسوآمدنش نگذارد و در آن مرز بماند . هواي شكافته در زير باد به جريان ، و آب جهنده بر بالاي آن روان . سپس بادي نازا آفريد تا پياپي و سخت بوزيد ، از برخاستنگاهي دور و ناپديد . باد را بفرمود تا آب خروشنده را بگرداند و موج دريا را برانگيزاند . باد چنانكه گويي مشكي را مي جنباند يا در فضايي تهي مي راند ، سر آب را به پايان آن برد و جنبنده آن را به آرام آن رساند تا آنكه كوهه ها از بر ، و كفها بر سر آورد ، پس خدا آن كف را در فراخ هوا و گسترده فضا بالا كرد ، و از آن هفت آسمان برآورد . فروردين آسمان موجي از سيلان بازداشته ، زبرين سقفي محفوظ ،‌بلند و افراشته ، بي هيچ ستون بالا رفته و بر پا ، و بي ميخ و طناب استوار و برجا . پس آسمانها را به ستاره هاي رخشان و كوكبهاي تابان بياراست ، و بفرمود تا خورشيد فروزان و ماه تابان ، در چرخ گردان و طارم سبك گذران و آسمان پر ستاره روان  ، به گردش برخاست .سپس ميان آسمانهاي زبرين را بگشود و از گونه گون فرشتگانش پر نمود :گروهي از آنان در سجده اند و ركوع نمي گزارند ، و گروهي در ركوعند و ياراي ايستادن ندارند . گروهي ايستاده وصف نا گسسته ، و گروهي بي هيچ ملالت لب از تسبيح نابسته . نه خواب دارند و نه بيهوشي ، نه سستي گيرند و نه فراموشي ؛ و گروهي از آنان امينان وحي اويند ، كه كلام خدا را به پيامبرانش مي رسانند ، و قضاي الاهي را بر مردمان مي رانند ؛ و گروهي نگهبان بندگان اويند و دربانان درهاي جنان او ؛ و گروهي از آنان پايهايشان پايدار در زمين است ، و گردنهاشان برگذشته از آسمان برين . تنومندي و ستبري شان از حد برون است ، و دوشهاشان براي برداشتن عرش متناسب و موزون . ديده ها از هيبت برهم و پرها  به خود فراهم . در پس حجاب عزت و پرده هاي قدرت مستور و دست نامحرمان از ساحت قدس آنان دور . نه براي پروردگار در وهم خود صورتي انگارند ، و نه صفتهاي او را چون صفتهاي آفريدگان پندارند . نه او را در مكاني دانند ، و نه وي را همانندي شناسند و بدان اشارت رانند .  صفت آفرينش آدم(ع) پس پاك خداي با عظمت ، از زمين گونه گون طبيعت خاكي فراهم كرد ، از زمين نرم و ناهموار و از شيرين آن و از نمكزار . بر آن خاك ، آب ريخت تا پاك شد ، و با تري محبت اش بياميخت تا چسبناك شد . پس صورتي از آن پديد آورد ، با اندامهاي بايسته ، و عضوهاي جدا و به يكديگر پيوسته . آن را بخشكانيد تا يك لخت شد و زماني اش بداشت تا سخت شد ، چنانكه اگر بادي بدان مي ورزيد بانگش به گوش مي رسيد . پپس از دم خود در آن دميد تا به صورت انساني گرديد : خداوند ذهنها ، كه آن ذهنها را به كار گيرد ، و انديشه اي كه تصرف او را پذيرد . با دست و پايي در خدمت او و اعضايي در اختيار و قدرت او . با دانشي كه بدان حق را از باطل جدا كردن داند ، و مزه ها و بويها و رنگها  و  ديگر چيزها را شناختن تواند . با طبيعتهاي متضاد و سركش و سرشتهاي با هم خوش ، گرم با سرد درآميخته و تري بر خشكي ريخته – و حيرت همه را بر انگيخته - . پس ، از فرشتگان خواست تا آنچه در عهد دارند ادا كنند و عهدي را كه پذيرفته اند وفا كنند . سجده او را از بن دندان بپذيرند ، خود را خوار و او را بزرگ گيرند ؛ و فرمود :((آدم را سجده كنيد اي فرشتگان ! فرشتگان به سجده افتادند جز شيطان))كه ديده معرفتش از رشك تيره شد و بدبختي بر او چيره ، خلقت آتش را ارجمند شمرد و بزرگ مقدار و آفريده از خاك را پست و خوار ، پس خدايش مهلت بخشيد كهخشم را سزاوار بود ، و كامل شدن بلا و آزمايش را در خور و بكار ، و وفاي به عهد را – چه كسي كند چون پروردگار! – و پروردگار فرمود : ((همانا تو از واپس افكندگاني كه تا رسيدن رستاخيز بماني. ))پس خداي سبحان آدم را در خانه اي آرام داد ، جايگاهي در امان و بي بيم ، با زندگي فراخ و پر نعيم ، و او را از شيطان بترسانيد كه دشمني است لئيم . اما دشمن او بر نمي تافت كه آدم با نيكوكاران در بهشت به سر برد ، كوشيد تا او را از راه بع در برد . او را بسوخت . شادمانيبداد و بيم خريد ، فريب خورد و پشيماني كشيد . سپس خداي سبحان در توبه را به روي او گشاد ، و كلمه رحمت بر زبان او نهاد ، و بدو وعده بازگشت به جنت داد ؛ و او را بدين سراي فرود آورد تا دمي از رنج نياسايد و همي فرزندان زايد ؛ و خداي سبحان از فرزندان او پيامبراني گزيد ، و از آنان بزبان وحي پيمان ستد – و هر پيامبر آنرا شنيد - ، كه امانت او نگاه دارد و حكم خدا را به ديگران برساند ، و اين هنگامي  بود كه بيشتر آفريدگان از فطرت خويش بگرديدند و طومار عهد در نورد ديدند ، حق او را نشناختند و برابر او خداياني ساختند . شيطانها آنان را از خداشناسي به گمراهي كشيدند ، و پيوندشان را با پرستش خدا بريدند .پس هر چند گاه پيامبراني فرستاد و به وسيله آنان به بندگان هشدار داد تا حق ميثاق الست بگزارند ، و نعمت فراموش كرده را به ياد آرند . با حجت و تبليغ ، چراغ معرفتشان را بيفروزند تا به آيتهاي خدا چشم دوزند . از آسماني بالا برده و زميني زيرشان گسترده ، و آنچه بدان زنده اند و چسان مي ميرند و نا پاينده اند ، و بيماريهاي پير كننده و بلا هاي پياپي رسنده ، و هيچگاه نبود كه خدا آفريدگان را بي پيامبر بدارد ، يا كتابي در دسترس آنان نگذارد ، يا حجتي بر آنان نگمارد ، يا از نشانم دادن راه راست دريغ دارد . پيامبران كه اندك بودند و مخالفشان بسيار ، و در دام شيطان گرفتار ، در كار خويش در نماندند – و دعوت حق را به مردم رساندند- . گاه پيامبر پيشين نام پيامبر پس از خود را شنفته ، و گاه وصف پيامبر پسين را به امت خويش گفته . زمان اينچنين گذري شد ، و روزگار سپري  . پدران رفتند و پسران جاي آنان را گرفتند تا آنكه خداي سبحان محمد (ص) را پيامبري داد تا دور رسالت  را به پايان رساند و وعده حق را به وفا مقرون گرداند ، طومار نبوت او به مهر پيامبران ممهور ، و نشانه هاي او در كتاب آنان مذكور ، و مقدم او بر همه مبارك و موجب سرور ؛ حالي كه مردم زمين هر دسته به كيشي گردن نهاده بودند ،و هر گروه پي خواهشي افتاده ، و در خدمت آييني ايستاده ؛ يا خدا را همانند آفريدگان دانسته ، يا صفتي كه سزاي او نيست بدو بسته ، يا به بتي پيوسته و از خدا گسسته . پروردگار آنان را بدو از گمراهي به رستگاري كشاند و از تاريكي ناداني رهاند .سپس ديدار خود را براي محمد (ص)گزيد – و جوار خويش او را پسنديد – و از اين جهانش رهانيد . او را نزد خود برد تا در فردوس اعلي نشيند ، و بينش سختي اين جهان نبيند .پس بزرگوارانه او را ديدار ارزاني داشت و او ميراثي كه پيامبران مي نهند براي شما گذاشت ، چه آنان امت خويش را وانگذارند مگر با نشان دادن راهي روشن و نشانه اي معين :كتاب پروردگار در دسترس شماست ، حلال و حرام آن پيداست ، واجب و مستحب آن هويداست ، ناسخ و منسوخش روشن  ، رخصت و عزيمت آ» معين ، خاص و عامش معلوم ، پند و مثلهايش مفهوم ، مطلق و مقيدش پديدار ، محكم و متشابهش آشكار ، مجمل آن تفسير شده ، و نامفهومش تعبير شده ، از حكمي كه بدانند و انجام دادني است ، و آنچه ندانند و واگذاردني است ؛ حكمي است وجوب آن در قرآن معين ،‌ و نسخ آن در سنت مبرهن ؛ و حكمي كه در وقتي خاص بر مكلف نوشته است ، و چون وقتش سپري شد تكليف هشته است ؛ و حرامهايي ناهمسان ، با كيفرهايي سخت و يا آسان ؛ گناهي بزرگ كه كيفرش آتش آن جهان است ، و گناهي خرد كه براي توبه كننده اميد غفرانم است ، يا آنچه مقبول ، ميان دشوار و آسان است . از اين خطبه است كه حج را ياد كرده است  زيارت خانه اش را فريضه كرد بر شما مردمان كه قبله اش ساخت براي همگان ، و آمدنگاه مسلمانان ، تا بدان درآيند چون چارپايان و بدان پناه برند چون كبوتران ، و دو نشانه براي دينداران : فروتني برابر عظمت او ، و اعتراف به عز او ؛ و از آفردگانش آن راگزيد كه چون دعوت او شنيد در گوش كشيد ، و به جان و دل خريد . اينان به راه افتادند ، و پا بر جاي پاي پيامبران نهادند ، و چون فرشتگان گرد عرش بر پاي بندگي ايستادند . بر سودهاي روز بازار عبادت هردم فزودند ،‌و به هنگام تشريف ، مغفرت او را از يكديگر ربودند . خدا كعبه را براي اسلام نشان ، و براي پناهندگان خانه امان ساخت ، رفتن به سوي خانه را واجب گرداند ، و حق آن را بشناساند و بندگان را به زيارت آن خواند كه فرمود ((هركس كه تواند ، زيارت خانه واجبي از سوي خداي بي انباز است ، و آن كه سر باز زند خدا از جهانيان بي نياز است. ))

    منابع :

    نهج البلاغه

    ترجمه دكتر سيد جعفر شهيدي



    سمیه شیوا

    يادداشت ها

    هنوز يادداشتي نوشته نشده است
    *نام و نام خانوادگي:
    پست الكترونيك:
    * متن پيام: * يادداشت ها پس از تاييدنمايش داده مي شوند
     
    مشاهده مقالات مشاهير