فاسفه وحدت وجود متصل
فلسفه وحدت وجود متصل:
مقصود من از فلسفه وحدت وجود متصل وحدت هست هاست نه وحدت هستی (وحدت وجود دارهاست نه وحدت وجود داشتن که يک جمله غلط است) و اين هست ها چون بوسيله ارتباطاتی به هم مربوطند و مقدار آنها در جهان نه کم می شود و نه زياد يعنی نه چيزی از آن معدوم می گردد و نه از عدم چيزی به وجود می آید جمعاً يک واحد کل به هم مربوط(به هم متصل) می باشند که هميشه بوده هست وخواهد بود و لذا می توان به جای اسم ماده المواد جهان برای او- او را به نام واجب الوجود ناميد که ذاتش مجموع ذاتها و روح و قوه اش مجموع قوه ها و صفاتش مجموع صفات به صورت يک واحد جهانی است که از او خود و در خود با اتصال و با اتساع بعضی اجزاء يک باله خود (بهتر است به جای اعضا بگوييم اعضای يک باله خود تا واجب الوجود قابل تجزيه جلوه نکند) و اين وحدت وجود متصل مثل وحدت وجودهای اعضای يک انسان است که هميشه واسطه های فعل آن واحد کل يعنی خود انسان می باشد که اگر از واحد کل از حد ارتباط و اتصال معمولی خود جدا شوند از خود اختياری نمی توانند نشان بدهند و اگر هم اختیار يا صفتی نشان دهند اختيارشان اختيار آن واحد کل نيست( دست من تا وقتی که متصل به من است کار مرا انجام می دهد و اگر جدا شود کاری از او ساخته نيست ).بنا بر اين فلسفه هيچ فرد انسانی نمی تواند بدون رابطه و اراده بزرگترين واحدی که همه قدرت به او متصلند کار مورد احتياج خود را بکند و اينکه گفتم آن واحد کل تمام مخلوقات را در خودش و از خودش خلق کرده از آنروست که {عدم} وجود ندارد و ايجادش از عدم به هيچ رو عملی نيست و بايد دانست منظور من از عدم نيستِ کامل است نه نيستِ نسبی که در زمان و مکان و موقعيتی بوده و تغيير مکان و زمان و موقعيت داده و به اصطلاح از موقعیت قبلی خود نيست شده است و به موقعيت ديگری خود را هست نشان داده (نيست کامل وجود خارجی ندارد ولی وجود ذهنی دارد و نيست نسبی وجود حقيقی در خارج دارد زيرا جای خالی چيزی را از جايي به جای ديگر منتقل شده می فهميم.)
چگونگی اتصال در وحدت وجود متصل:
دانشمندان شيمی که کارشان تجزيه وترکيب اتمها و مولکولهای مواد جماديست متوجه شده اند ارتباط و اتصال اتمهای مواد مختلف نسبی است و اتصال کامل نيست که هيچوقت قابل جدا شدن نباشد و صفات دو يا چند جزء ترکيبی به نسبت نزديکتر بودن يا دورتر بودن و به عبارت ديگر به نسبت قدرت اتصالشان با يکديگر فرق می کند به طوری که دو اتم مشابه اگر بوسيله روح و قدرتی اتصالشان بيشتر شود عمل کرد واحدی که از اتصال آن دو پديد آمده با عملکرد و صفت همان واحد که کمتر متصل شده فرق می کند و اين کمی اتصال هر گاه از حد معين کمتر شود و به اصطلاح جداتر گردد اثر اتصالی ازبين میرود و آنرا منفصل و از هم جدا می گوئيم لذا بايد گفت اجزاء لا يتجزای خلقت که در واحد کل متصله آن مادة المواد خلقت باشد هميشه به صورتی با هم متصلند که می توانند روی اعمال قدرتی بر آنها فشرده تر و کوچکتر يا بازتر و وسيعتر شوند و در اين مورد اتصال آنها را دانشمندان شيمی و فيزيک به صورت تور ماهی يا به صورت گويهايی که از چهار طرف بوسيله نخهايی کشی با گويهای اطراف خود اتصال دارند تشبيه می کنند که در حد قدرت کشش آن از هم باز يا در اثر قدرت جمع کننده ای (مثلاً سرما) به هم نزديک و فشرده تر می شوند و خالق عالم يا ماده المواد جهان به اين وضع اتصالی است که هم در همه جا و هم در هر ذره ای از ذرات وجود بوده و هم از خود و در خود هر کاری را که بخواهد انجام می دهد و هر چه بخواهد می آفريند.
تجسمی از اتصال و ارتباط تام موجودات ظاهراً جدا جدا با هم در واحد جهانی ماده الموادخلقت:
ما میبینیم تام اشیاء و مواد در کره زمین تحت نفوذ روح جاذبه زمین { قوه جاذبه زمین} به زمین متصلند با اینکه از یکدیگر ظاهراً جدا جدا هستند و حتی حیوانات و انسانها با اتصال به قوه جاذبه میتوانند به اختیار خود این طرف و آن طرف بروند و کار کنند این را میگوئیم وحدت موجودات مختلف زمین با زمین به صورت وحدت متصل به همینطور این واحد متصله زمین ما با سایر سیارات منظومه شمسی در قوه جاذبه خورشید با خورشید اتصال دارند و جمعاً واحدی هستند که در اراده بی اختیار خورشید بوده و مطیع روح و جاذبه خورشیدند و این واحد خورشیدی ما با خورشیدهای منظومه های خورشیدی دیگر در یک واحد کهکشانی بوسیله روح و قوه جاذبه بزرگتری وحدت وجود متصل کهکشانی را تشکیل می دهند که با کهکشانهای دیگر جهان مطیع جاذبه یک قدرت عظیم جهانی هستند یعنی مطیع روح عظیم یا قدرت عظیمی که تمام مواد و موجودات از او و در او و برای او به حرکت درآمده اند و در او و برای اراده او تغییر وضع می دهند