• صفحه اصلی
  • ورد سحر
  • درباره اديم
  • گروهها
  • نرم افزار نجومی تشتر
  • کارگاه نجومي
  • تقويم نجومي
  • عضويت
  • تماس با ما
  • جستجو

    پژوهشی در همگاهی غدیر خم و عید نوروز(2)



    تأییدات

    چند فقره از احادیث یاد شده، مؤید آن است که غدیر خم در ایام نوروز واقع شده است :

    اول : امام صادق(ع) تصریح فرمود که نوروز روزی است که در آن پیامبر(ص) برای ولایت و سرپرستی علی(ع) عهد و میثاق گرفت و دستور فرمود با او به عنوان امیرالمؤمنین بیعت نمایند، سپس افزود : خوشا به حال آنان که بر عهد و میثاق خویش پایدار بمانند و بدا به حال عهدشکنان.

    دوم : در حدیثی که در پی حرمت نسئ بر زبان پیامبر جاری شد، آن حضرت فرمود : روزگار به زمانی برگشت که خداوند در آن آسمان و زمین را آفرید. لذا در حدیث نوروز امام صادق(ع) فرمود: این همان روزی است که خورشید در آن طلوع کرد و بادهای آبستن کننده درختان وزید و گل ها و شکوفه های زمین آفریده شد و می دانیم این پدیده ها جز در ایام نوروز رخ نمی دهد.

    در این زمینه چند دیدگاه وجود دارد که ما در این نوشته به پاره ای از مهم ترین آن ها اشاره خواهیم نمود و احیاناً نقدی بر آن ها خواهیم داشت :

    دیدگاه اول

    مؤلف کتاب ((تقویم و تقویم نگاری در تاریخ)) معتقد است سخن مؤلف ((بلوغ الارب)) که هنگام نزول آیه را زمانی دانسته که خورشید به برج حمل (= فروردین) وارد شده، اشتباه است؛ یعنی نهم ذی حجه که پیامبر(ص) در صحرای عرفات این آیه (آیه نسئ) را تلاوت فرمود، نزدیک نوروز نبوده است و مراد از فرمایش پیامبر(ص) «إنّ الزمان قد استدار...» برج حمل نیست. وی می نویسد: باید بگوییم برج حمل با برج میزان اشتباه شده است. در پاورقی نیز مینویسد: به عقیده نگارنده ، برج حمل اشتباه است، باید برج میزان باشد.

    نقد دیدگاه و شاهدی از تاریخ

    سخن مؤلف ((بلوغ الارب)) مبنی بر این که فرمایش پیامبر(ص) «إنّ الزمان... » در وقتی است که خورشید وارد برج حمل شده، کلامی استوار و صحیح است ، برخلاف سخن مؤلف ((تقویم و تقویم نگاری در تاریخ)) ، زیرا بر اساس قواعد هیئت و ریاضی، امکان ندارد حجه الوداع در برج میزان یا نزدیک به آن قرار گرفته باشد.

    افزون بر این، شاهد نقلی دیگر وجود دارد و آن این که در تاریخ یعقوبی وفات رسول خدا(ص) در درجه ششم جوزاء ذکر شده است. یعقوبی می نویسد:

    قال خوارزمی : کانت الشمس یوم توفّی رسول الله(ص) فی الجوزاء ستّ درجات.

    خورزمی (منجم بزرگ اسلام) گفته است: روزی که رسول خدا(ص) رحلت فرمود خورشید در درجه ششم جوزاء بود.

    و می دانیم ششم جوزاء تقریباً برابر است با ششم خرداد. (6/3/11 شمسی)

    دیدگاه دوم

    این دیدگاه از علامه مجلسی(ره) است. ایشان طلوع خورشید را در نوروز از سیّد بن طاووس نقل کرده که ابتدای خلق عالَم و آفرینش دنیا در ماه ((نیسان)) بوده است، و شکّی نیست که وقتی برج نیسان آمد خورشید هنوز در برج حمل است. بنابراین ، وقتی ابتدای جهان در مثل چنین روزی (نوروز) باشد مناسب است که این روز ((عید)) باشد، و از این جاست که در روایات , استعمال بهترین عطرها و پوشیدن پاکیزه ترین جامه ها و نیایش به شکر و دعا و غسل کردن و تکمیل نمودن این اعمال با نماز و روزه ، مستحب شمرده شده است؛ زیرا در این روز ، نعمتی بزرگ آغاز شده است؛ یعنی جهان از کتم عدم به صحنه وجود آمده و برکت این روز به تمام جهان هستی رسیده است. از این جاست که ما مأمور شده ایم به تعظیم و بزرگداشت روز عید غدیر.

    حدیث معارض

    روایات یاد شده، همه از بزرگداشت نوروز سخن می راند، به ویژه آن که با عید فرخنده غدیر ، هم گاه شده، لذا مستحباتی از نماز و روزه و غسل در کنار آن ذکر شده است.

    در برابر احادیث یاد شده، روایت یا روایاتی در صدد نسخ و وهن نوروز است، از جمله محدث قمی از ابن شهرآشوب نقل کرده و علامه شعرانی به نقل از هر دو می نویسد: منصور دوانیقی شخصی را نزد حضرت موسی بن جعفر(ع) فرستاد و عرضه داشت : روز ((نوروز)) جلوس فرمائید تا مردم به تهنیت آیند و هر اندازه مال برای خلیفه به عنوان پیشکش آوردند بستانید. امام(ع) فرمودند: من هرچه در اخبار جدّم جست و جو کردم از این عید خبری نیافتم ، نوروز از آیین فارسیان(ایرانیان) است که اسلام آن را برانداخت. معاذالله چیزی را که اسلام برانداخت ما احیاء کنیم.

    منصور گفت: برای سیاست لشگر ، این کار را باید کرد ، از آنجا که عجم هستند ، شما را به خدا سوگند می دهم که جلوس کنی. آن حضرت جلوس فرمود و سپاهیان به خدمت او مشرف شدند و تهنیت گفتند و هدایا و تحفه های بسیار آوردند.(علامه شعرانی . دمع السجوم . ص202)

    دیدگاه سوم

    علامه شعرانی در مقام آشتی بین این دو خبر و بین روایاتی که در ستایش و بزرگداشت نوروز وارد شده می گوید: این حدیث دلالت دارد که نوروز را عید گرفتن اگر نه برای احیاء سنت مجوس باشد، جایز است.

    و اولی آن است که مرد مؤمن به قصد وقوع نصب امیرالمؤمنین(ع) به خلافت در این ایم، آن را عید گیرد. چون برحسب بعضی روایات ، آن روز نوروز بود و من از زیج هندی استخراج کردم تحویل آفتاب به برج حمل(=فروردین) در سال دهم هجری، چهارشنبه بیست و یکم ذی الحجه، سه روز پس از غدیر خم بود، و جشن گرفتن پس از سه روز هم مناسب است. به روایت معلی بن خنیس بسیاری از وقایع در نوروز اتفاق افتاد و اهل علم را در آن سخنی است و گروهی آن را ضعیف می شمارند و به نظر من روایت ، مجعول نیست اما سهوی از روات در آن راه یافته است.

    گفتنی است که آنچه علامه شعرانی از زیج هندی استخراج فرموده است یبا محاسبات نگارنده ، توافق دارد. بنابراین منصوب شدن امیرالمؤمنین(ع) به خلافت در روز یکشنبه (27/12/10 شمسی) صحیح به نظر می رسد، به ویژه که زیج بهادری ، اول محرم سال یازدهم قمری را روز شنبه دانسته که برابر است با (10/1/11) دهم فروردین سال یازدهم شمسی.

    دیدگاه چهارم

    مصحح محترم بحارالانوار در پاورقی بحار درباره نوروز چنین نظر داده است:

    1-             دو روایت درباره نوروز وراد شده است ، یکی از معلی بن خنیس از امام صادق(ع) درباره عظمت و شرافت این روز و دیگری از حضرت کاظم(ع) که بر مذمت این روز دلالت دارد، زیرا این روز از سنت های فارس است و اسلام آن را طوری که بتوان با آن حکم شرعی ثابت کرد.

    2-             در روایت معلی اشکال های دیگری از جهت تطبیق نوروز بر بسیاری از ایام ماه های عربی وجود دارد، گرچه مرحوم مجلسی در توجیه آن، خود را بسیار زحمت داده است ، ولی ظاهر این روایت بر حرمت تعظیم این روز دلالت دارد، چون تعظیم شعائر کفار و احیای سنتی است که اسلام آن را نابود کرده است ، پس گرچه در این روایت شرایط حجیت ندارد ولی ما حرمت تعظیم شعائر را از دلایل دیگر به دست می آوریم که بر نوروز هم منطبق می شود.

    3-             اما فتوای فقیهان به ((استحباب غسل و روزه)) در این روز، ظاهراً مبتنی است بر قاعده ((تسامح بر ادله سنن)) و بر ((اخبار مَن بَلغ)) ، لکن اجرای قاعده تسامح در این جا ، خالی از اشکال نیست. این قاعده مواردی را که در آن ها احتمال حرمت می رود شامل نمی شود و در غسل و روزه این روز احتمال حرمت می رود. غایه الامر اگر کسی غسل و روزه نوروز را از باب ((رجاء ثواب)) به جای آورد مورد ثواب قرار میگیرد. (بحارالانوار . ج56 . ص 100 . پانوشت استاد مصباح یزدی)

    4-             خلاصه این که مصحح محترم از طرفی معتقد است روایتی که در تعظیم نوروز وارد شده و روایتی که در مذمت آن وارد شده هیچ کدام صحیح و معتبر نمی باشند و شرایط حجیت را ندارند ، پس از ناحیه ضعف سند بر مدح یا ذم نوروز دلالت ندارند. از سوی دیگر می گوید: حرمت تعظیم شعائر کفّار بر نوروز هم منطبق می شود؛ یعنی غسل و نماز و روزه در این روز جایز نیست، چون امر ندارد. از دیگر سو ، ایشان در پی این هدف است که استحباب فتوای اکثر فقیهان به استحباب غسل و روزه نوروز را از باب ((تسامح در ادله سنن)) درست کند، سپس اشکال می کند و می گوید: در غسل و روزه این روز احتمال حرمت می رود، غایه الامر اگر غسل و روزه این روز رجاءً به جای آورده شود ثواب دارد.

    نقد دیدگاه

    اولاً: اگر در غسل و نماز و روزه نوروز ، احتمال حرمت باشد چگونه می توان چنین عملی را رجاءً به جای آورد؟ چرا که اگر عملی مورد احتمال حرمت باشد احتمال مبغوضیت دارد ، پس معنا ندارد در همان عمل امید ثواب وجود داشته باشد.

    ثانیاً: تسامح در ادله سنن و اخبار من بلغ، هرگز نمی تواند دلیل حکم استحباب فقیهان باشد، زیرا فقها کلمه ((استحباب)) را در جایی حقیقت می دانند و به کار میگیرند که امر ((نفسی شرعی)) داشته باشد، این گونه که مثلاً امام صادق(ع) می فرماید:

    اذا کان یوم النیروز فاغتسل و البس انظف ثیابک و تطیّب با طیب طیبک ، و تکون ذلک الیوم صائماً...

    روز نوروز غسل کن و پاکیزه ترین جامه هایت را بپوش و بهترین عطرها را استعمال کن و خود را با آن خوشبو نما و روزه بگیر... .

    به تعبیر دیگر، مفاد (( اخبار من بلغ )) استحباب نیست، بلکه مفادش این است که اگر کسی چیزی را ( در جایی که احتمال حرمت نمی رود) از باب قربت مطلقه و امید به ثوابانجام دهد، مطلوب حق تعالی است. و این ، غیر از آن است که فقها کلمه استحباب را بر عملی حمل کنند.

    ثالثاً: شبهه تحریمیه ای که دلیل و سند ندارد توهمی بیش نیست و موارد احتمال شبهه تحریمیه ، اصل برائت از حرام جاری است و به عبارت مصطلح: اصل برائت از حرام بر شبهه تحریمیه ((وارد)) است و اگر اکثر فقها (بنا به نوشته مصحح محترم) فتوا به استحباب داده اند فتوای آنان بعد از (( ورود اصل برائت بر شبهه تحریمیه)) بوده است.

    از این ره گذر، شیخ حرّ عاملی نیز در کتاب وسائل الشیعه بابی را به عنوان ((استحباب روزه نوروز)) قرار داده است.

    در نتیجه ، تعظیم و بزرگداشت نوروز به وسیله غسل و نماز و روزه ، کاری است صحیح و قطعاً از مصادیق احترام به حرام نمی باشد. ( والله اعلم )

    دیدگاه پنجم

    این دیدگاه نیز از مصحح بحارالانوار است. طبق این دیدگاه ، روایاتی که مربوط به عجم است ( روایات نوروز) شبیه ترین چیز به ساختگی های (مجعولات) احکامیان منجمان فارس است ، و بعید نیست که اهداف سیاسی ، نظیر احیای سنت های ملی گرایی، تقویت دولت های فارس و گرایش های دیگر در کار بوده است.

    نقد دیدگاه

    اولاً: آن چه به عنوان ((احکام نجوم)) در دست احکامیان است، احکام مربوط به عجم و غیر آن ، سابقه ای بس دیرین دارد و هنوز تاریخ ، این نکته را روشن نکرده که آیا ریشه آن از هند است (به گمان برخی) یا از ایران است ، یا از حضرت ادریس(ع) چنان که حضرت رضا(ع) فرمود: علم نجوم ، علمی است صحیح ، اول کسی که از این علم سخن به میان آورد حضرت ادریس(ع) بود و ذوالقرنین نیز در آن ماهر بود، اصل این علم از نزد حق تعالی است که ویژه انبیا ساخت و اما منجمان ، دقیق آن را نمی دانند لذا حق با کذب مخلوط می شود. (محمدحسن نجفی . جواهرالکلام.ج22.ص105)

    البته از دیرباز منجمان فارس در شکوفایی این علم ، جدیت فراوان به کار بسته اند. کلدانیان هم در زمان حضرت ابراهیم بیش از سایر ملل با این علم آشنا بوده اند. علامه بزرگوار طباطبائی ذیل آیه «فَنَظَرَ نَظرَهً فی النُّجوم فَقالَ إنّی سَقیمٌ» یعنی حضرت ابراهیم(ع) نگاهی به ستارگان افکند، سپس گفت: من بیمارم. به این امر اشاره کرده می فرماید:

    ظاهر این دو آیه ، دلالت دارد که گفتن «من بیمارم» مربوط به نظر در نجوم است، اما نگاه وی به نجوم ، یا برای تشخیص ساعت(اوقات شبانه روز) است و یا برای اطلاع یافتن از پدیده های آینده است. آن سان که منجمان عقیده دارند اوضاع فلکی دلالت بر حوادث دارد. صابئان در زمان حضرت ابراهیم(ع) در نجوم بسیار کوشا بودند و در آن زمان گروه های فراوانی از منجمان وجود داشتند.

    بنابراین، احکام نجومی فرا مرز اهداف نگاشته شده در اشکال فوق است و با اهداف سیاسی ارتباطی ندارد.

    ثانیاً: فقها آن چه از احکام نجوم - چه مربوط به عجم یا غیر آن - پذیرفته اند ، پس از دقت و موشکافی های لازم بوده است؛ در میان فقهای اسلام فراوان اند کسانی که هم احکام نجوم را می دانند و هم احکام فقه اسلامی را و نظریه کارشناسی فقهی خود را پس از کاوشی ژرف و بدون در نظر گرفتن امور سیاسی ، ملی گرایی و گرایش های دیگر ابراز داشته اند. و می توان گفت اساساً از ویژگی های فقه شیعه آن است که هیچ زمانی دست خوش سیاست نبوده و نمی باشد (سیاست به معنای نامبرده در اشکال) به گونه ای که مثلاً اگر از رسوم مربوط به عجم، ((نوروز)) را پذیرفتند ، امری سیاسی سبب این کار شده باشد. به نظریه زیر توجه فرمایید:

    فقیهان و منجمان

    آشنایان به فقه اسلامی می دانند عناوین احکام نجوم ، تنجیم و منجمان بحث و کاوش گسترده ای را سبب شده است زیرا روایات فراوانی درباره تأیید یا رد این مباحث در دست است، فقهای اسلام به ویژه شیعه، پی از کوشش های زیاد بین این دو دسته روایات جمع کرده اند، اما چون پژوهش فراگیر از توان این نوشته خارج است ما تنها به نظر ((صاحب جواهر)) که یکی از سنگرداران فقه شیعه به شمار می رود، بسنده می کنیم: وی قبل از آخرین سخن در مورد نجوم میگوید: روایاتی که دلالت بر صحت نجوم دارد به قدری زیاد است که قابل شماره نیست. در این جا برخی از آن ها را یادآور می شویم:

    1-             ((آذر)) منجم ، ((نمرود)) شبی اوضاع کواکب را بررسی کرد و بامداد به غرور چنین گزارش داد:

    دیشب چیز عجیبی دیدم!! نمرود پرسید چه دیدی؟ گفت: ((کودکی در زمان ما به دنیا می آید که هلاکت ما به دست اوست، دیری نمی گذرد مادرش به او آبستن می شود. سپس افزود: تنها امیدی که هست این است که این فرزند به زودی به آتش سوخته می شود. اما نجوم دلالت نداشت که خدا او را نجات خواهد بخشید.))

    2-             منجمان از رسالت حضرت موسی بن عمران (ع) خبر دادند.

    3-             در حدیث دیگر از نبوت حضرت محمدبن عبدالله(ص) گزارش دادند.

    4-             در خبر دیگر از چیره شدن اعراب بر فارس پیش گویی کردند.

    5-             در حدیث دیگر از دلالت نجوم بر ولادت حضرت مهدی(عج) و همچنین بر امامت او سخن به میان آمده است.

    در مقابل ، روایاتی نیز وجود دارد مبنی بر عدم تکیه بر نجوم ، در این دسته روایات، منجم به منزله کاهن و ساحر معرفی شده است.

    جمع بین اخبار

    به گفته صاحب جواهر، می توان میان این دو دسته روایات جمع کرد؛ بدین سان که بگوییم: منجم مانند کاهن و ساحر است، اگر معتقد باشد که نجوم اراده دارد و فاعل مختار است یا تأثیر استقلالی دارد(بدون این که در تسخیر حق تعالی باشد) ، اما اگر نجوم را به عنوان ((نشانه بر سنت خدا)) بدانیم هیچ عیبی ندارد؛ یعنی اگر نجوم نشانه ای باشد که دلالت کند عادت خدا بر این جاری است که فلان کوکب فلان تأثیر نیز به گونه ای است که خداوند (در عالم قَدَر) با صدقه دادن و دعا و نیاز چه بسا آن تأثیر را تغییر دهد ، این عقیده صحیح است، زیرا خداوند هرچه را بخواهد محو کرده و هرچه را بخواهد ثابت باقی می دارد.

    البته احاطه به دقایق  این علم بر غیر خزانه داران علم الهی (پیامبران و امامان معصوم) میسّر نیست، زیرا دیگران احاطه تام و فراگیر به تمام احوال و اقترانات (اوضاع فلکی) ندارند.

    اما این سخن نیز نباید مانع توجه به نوشته های اهل نجوم شود، زیرا منجمان احوالی را بر نجوم نوشته اند که غالباً به وقوع می پیوندد، بنابراین باید ((احتیاطاً)) به آن ها عمل کرد، از این رو می بینیم گروهی از شیعه این دانش را فراگرفته اند که در میان آنان دانشمندان و محدثان فراوانی بوده اند. و از آن جمله: ((حسن بن موسی نوبختی)) ، ((موسی بن حسن نوبختی)) ، ((برقی...)) ، ((ابن ابی عمیر)) ، ((عیاشی)) ، ((فضل بن ابی سهل)) ( کسی که از خطای منجمان درباره آن ساعتی که بر ولایت عهدی امام رضا(ع) انتخاب کرده بودند به مأمون خبر داد در این هنگام مأمون وی را منع کرد و گفت: به کسی این خبر را نرسانی ، از این جا ((فضل)) فهمید که عمداً ] و با مشورت مأمون[ این ساعت را برگزیده اند ]که کار ولایت عهدی حضرت رضا(ع) به سامان نرسد[ .

    دانشمندان دیگری که از این دانش آگاهی داشتند عبارت اند از: مسعودی (صاحب ((مروج الذهب)) ) ، ابوخالد سجستانی (کسی که علم نجوم او را بر درگذشت حضرت ابی الحسن(ع) مطلع ساخت از این رو واقفیّت را ترک کرد) ، و ((فضل بن سهل)) (وزیر مأمون ، یعنی کسی که به مأمون خبر داد به آنچه بین او و ((امین)) (برادر مأمون)) واقع می شود)، از اینجا بود که وقتی در جنگ بین آنان عرصه بر مأمون تنگ آمد و خواست فرار کند فضل گفت: ای مأمون ، تو بَرَنده جنگ هستی ، کمی صبر کن ، و همین طور شد؛ با کشته شدن امین ، مأمون در جنگ پیروز شد) و ((حسن بن سهل)) ، ((پوران)) و ((یحیی برمکی)) و ((جعفر برمکی)) و دیگرانی که اخباری می دادند که انسان قطع پیدا می کند اتفاقی نبوده است گرچه بعضی ها پنداشته اند که اتفاقی بوده است بلکه چنین تصوری دور از انصاف است، گرچه علمی است غامض و پیچیده.

    صاحب جواهر در آخرین فرازهای سخن ، نظر خویش را چنین ابراز داشته است:

    ((تحقیق این است که نظر و فراگرفتن و یاد دادن این علم عیبی ندارد، خبر دادن از آن به عنوان جریان عادت الله بی اشکال می باشد ، بلکه چه بسا سبب معرفت و ترقی برخی درجات ایمان هم بشنود ، بنابراین حرام نیست، بلکه می توان با این علم رفع قدر کرد)).

    دیدگاه ششم

    سخنان قبل - که بر اساس قواعد ریاضی استوار بود - این نتیجه را ثابت کرد که پیامبر(ص) در تاریخ ششم خرداد (جوزاء) سال یازدهم هجری شمسی برابر با 28 صفر سال یازدهم هجری قمری ، در حالی که حدود هفتاد روز از نصب امیرالمؤمنین(ع) به خلافت (مصادف و برابر با (27/12/10 هجری شمسی = هجدهم ذی حجه سال دهم) می گذشت به عالم باقی شتافت.

    در این راستا ظاهراً بر یکی از دانشمندان معاصر، اشتباهی پیش آمده است. وی که در رساله ای به نام ((شب فروز یا بررسی اجمالی نوروز در تاریخ و اسلام)) به بررسی پرداخته ، می گوید: یعقوبی (متوفای 292ق) می نویسد: (( وفات پیامبر(ص) ، دوم ربیع الاول و خورشید در برج حمل بود و بالطبع، قضیه غدیر خم مدت مدیدی پیش از حَمَل بوده است.))


    منابع :

    کتاب هیئت و نجوم اسلامی -تألیفاستاد علی زمانی قمشه ای - ج 2


    FIORA

    يادداشت ها

    هنوز يادداشتي نوشته نشده است
    *نام و نام خانوادگي:
    پست الكترونيك:
    * متن پيام: * يادداشت ها پس از تاييدنمايش داده مي شوند
     
    مشاهده مقالات علمی