پژوهشی در همگاهی غدیر خم و عید نوروز(3)
نقد دیدگاه
اما اشتباه از آن جا ناشی شده است که محقق محترم به تاریخ یعقوبی توجه کافی نکرده و عبارت های آن را با دقت تمام ، کاوش نکرده است ، با این توضیح که:
اولاً: یعقوبی آن جا که می نگارد: خورشید در برج حمل بوده است در مقام بیان ترسیم ((زایجه)) سال وفات است (نه روز وفات) . وی به نقل از ماشاءالله منجم که زایجه سال را به بیان کشیده است می گوید: (( طالع سالی که پیامبر(ص) در آن سال وفات فرموده عبارت بود از قران چهارم... و خورشید در اول حمل بود)) و این با تاریخ وفات پیامبر(ص) ارتباطی ندارد.
ثانیاً: یعقوبی دو سطر پایین تر آنجا که در مقام بیان تاریخ روز وفات پیامبر (ص) است به نقل از ((خوارزمی)) می نویسد: ((کانت الشمس یوم توفی رسول الله فی الجوزاء ست درجات)) یعنی روزی که پیامبر(ص) رحلت فرمود ، خورشید در ششم جوزاء بود ، ششم جوزاء برابر است با ششم خرداد و این چیزی است که حساب ریاضی بر ما ثابت کرد، چنان که قبلاً یادآور شدیم.
ثالثاً: نویسنده رساله مزبور پس از آن که تتبع کاملی کرده و زحمت فراوانی متحمل شده است -شکر الله سعیه - در پایان رساله در امر نوروز به شدت حیران شده تصریح می کند : (( با تضارب روایات ، تعیین نوروز مشکل است)) پس باید گفت محاسبات ریاضی ثابت کرده که نوروز واقعی ، همین نوروز مشهور در میان ماست ( یعنی رسیدن مرکز به اول درجه حمل = اول فروردین).
شایان ذکر است گرچه نوروز از ناحیه مردم، در امر حساب سال دچار نوسان های شدیدی شده است و دلیل آن این بوده که هر سال سیصد و شصت و پنج روز و تقریباً ربع روز است هر قومی به گونه ای با این ربع ها برخورد داشته اند ، گاهی از اجتماع آن ها یک روز به سال می افزودند و آن سال را در اصطلاح ((کبیسه)) می خواندند ، لیکن این بدان معنا نیست که روز دقیق نوروز ائمه طاهرین پوشیده بوده است.
در این جا برای نمونه ، برخی از نوسان های نوروز را ذکر می کنیم:
نمونه ای از نوسان های نوروز
1- بیرونی پیرامون تاریخچه انتخاب سال می نویسد: رومیان ، کلدانیان (ایرانیان) و مصریان ، و اهالی قسطنطنیه و اسکندریه سال خورشیدی را برگزیدند و مقدار آن را 365 روز و یک چهارم دانستند، نامبردگان (بدین گونه که اکنون در ایران زمین مرسوم است) سال ، را 365 روز قرار دادند و ربع ها را در هر چهار سال یک روز به حساب افزودند تا کمبود سال جبران شود و آن سال را کبیسه نامیدند که مقدار آن 366 روز می گردد.
کبیسه در لغت به معنای انباشتن ، پر کردن و افزودن است و در اصطلاح منجمان افزودن کسری های سال به سال آخر است تا کمبود سال های قبل جبران شود. به گفته بیرونی این سال را به یونانی ((اولمفیاس)) خوانند و به سریانی ((کبیستا)) و چون به تازی گردانی ((کبیسه)) بود، یعنی انباشته.
2- پارسیان نیز بر پایه حرکت خورشید کار میکردند ، جز این که روش دیگری به کار می بستند و آن این بود که سال هایشان را 365 روز قرار داده و ربع ها را یله می کردند تا هر 120 سال یک ماه می افزودند.
اهالی خوارزم و سُغد و آنان که همکیشان پارسیان بودند ، نیز پیرو فارس گشتند.
3- پیشدادیان (از پادشاهان فارس) سال را 360 روز به کار می گرفتند و هر ماه را سی روز و در هر 60 سال یک ماه کبیسه می کردند.
4- قبطیان باستان سال ها را خورشیدی محاسبه می کردند ، جز این که ربع ها را ترک می کردند تا یک سال شود؛ یعنی مدت 1460 سال که سپری می گشت یک سال کبیسه کرده و به سال می افزودند.
رابعاً: نوروز از ناحیه پیامبر(ص) و ائمه(ع) امری است شناخته شده و در معنای حقیقی خود استعمال شده و پدیده هایی را بر آن تطبیق داده اند. مثلاً پیامبر(ص) در حجه الوداع هنگامی که با آیه «إنّما النّسیءُ زیادهٌ فی الکُفر» از عقب و جلو بردن ماه جلوگیری به عمل آورد و فرمود: اینک گردش زمان به شکل روزی در آمد که خداوند آسمان و زمین را بیافریند ، در واقع ، مقصود، روز اول فروردین بوده است. و امام صادق (ع) فرمود: نوروز روزی است که در آن خداوند آسمان و زمین را خلق کرد و پیامبر(ص) امیرالمؤمنین(ع) را به خلافت نصب فرمود. قبلاً دانستیم که حجه الوداع سال دهم با نوروز مطابقت داشت.
خامساً: مؤلف رساله یاد شده که گویا از پانویس های مصحح محترم جلد 56 بحارالانوار علامه مجلسی متأثر شده است ، در آغاز رساله ، گرایش های سیاسی ، ملی گرایانه ، و برخی انگیزه های دیگر را در امر نوروز ، دخیل دانسته است . او در پایان رساله ، تنها راه باقی مانده بر صحت غسل، نماز و روزه نوروز را تمسک به تسامح در ادله سنن دانسته است لکن قبلاً در پاسخ این شبهه ، سخن به میان آوردیم بر این پایه ، پژوهش های به عمل آمده در رساله مزبور مضطرب است.
دیدگاه هفتم
نظری است که نگارنده مقاله ((تأملی در تاریخ وفات پیامبر(ص))) داده است. وی پس از کاوش زیاد و رسم جدول ها و کوشش های فراوان که درخور تقدیر است، چکیده کند و کاو خود را چنین به نگارش آورده است:
این مقاله بدون تکیه بر یک روایت خاص و با بررسی شش واقعه که در تعیین وفات پیامبر(ص) نقش دارند و با کنار هم قرار دادن آن وقایع، اقوال معروف شیعه و سنّی را مورد بررسی قرار داده است و با رسم جداول، به طور دقیق اثبات نموده است که قول معروف و مشهور شیعه مبنی بر قرار دادن تاریخ وفات پیامبر (ص) در 28 صفر، و قول معروف و مشهور اهل سنت که آن را 12 ربیع الاول دانسته اند، هر دو باطل بوده و تاریخ وفات پیامبر(ص) همان گونه که در روایت ابومخنف ذکر گریده است ((دوم ربیع الاول)) است.
وی درباره وفات پیامبر(ص) در 28 صفر می نویسد:
نظریه معروف و مشهور نزد شیعه این است که وفات پیامبر(ص) در 28 صفر اتفاق افتاده است، بسیاری از بزرگان از جمله شیخ مفید و شیخ طوسی قائل به این قول هستند و می توان گفت که پس از این دو بزرگوار ، عموم عالمان شیعه با تبعیت از آنان این نظریه را اختیار کرده اند در حالی که معلوم نیست مستند شیخ مفید و شیخ طوسی در انتخاب این نظریه چه بوده است ، زیرا در اثبات این نظریه هیچ روایتی ولو ضعیف هم یافت نشده است.
نقد دیدگاه
نویسنده محترم اگر در ریاضیات و نجوم و مبانی نجوم و ریاضی و داده های منجمان بزرگ اسلام و آن چه از حساب زیجات آنان به دست می آید مهارت داشت، چنین نتیجه گیری نمی کرد که : (( پس در مجموع اگر چه قائلین به این نظریه، شیخ مفید و شیخ طوسی هستند، ولی چون این قول با مبنای شیعه سازگاری ندارد و دلیلی هم بر این قول نمی توان یافت، بلکه ادله بر خلاف آن است و ما آن را مردود می دانیم.))
در مجموع ، می توان ملاحظاتی به شرح زیر درباره این نظریه مطرح کرد:
1- نظریه یاد شده ، نظریه ای است مبتنی بر روایات اهل سنت و نویسنده محترم با لحنی تند ، نظریه مرحوم شیخ مفید و شیخ طوسی را به عنوان نظریه مردود ((ما آن را مردود می دانیم)) یاد کرده است در حالی که نظریه آن دو ، با قواعد هیئت و نجوم و ریاضیات موافق است.
2- تحقیقاتی که در این زمینه ارائه شده ، از محاسبات نجومی و ریاضی برخوردار نیست و چنانچه پژوهش گر محترم دستی در این دو دانش داشت به راحتی متوجه می شد که این دانش ها، شواهد تاریخی ، در تشخیص صحیح زمان وقوع حوادث (همچون عید غدیر ، وفات پیامبر(ص) و... ) کمک فرا.انی می نمایند؛
3- تحقیقاتی که نویسنده محترم درباره روزهای وقایع و حوادث نموده، جالب و مفید است ولی به تنهایی نمی تواند جوانب رخ دادها را بیان نماید، مثلاً جدول هایی که ترتیب داده ، اگر همراه با روزهای شمسی و قمری بود از اشتباه و لغزش مصون می ماند. در واقع در این جا هم نیاز به آگاهی از مبانی هیوی سال های قمری و شمسی است.
خلاصه سخن
دیدگاه های هفت گانه یاد شده بر پایه های علمی و مبانی و ریاضیات نجوم بنا نشده و پذیرفتنی نیست. بنابراین با نظر دقیق می توان گفت نصب امیرالمؤمنین به خلافت در غدیر خم در ایام نوروز اتفاق افتاده و در 27/12/10 شمسی نقطه اعتدال بهاری قطعاً به استقبال و پیشواز این عید خجسته شتافته و حرکت تقدیمی نیز بر آن مهر تأیید می زند و حدود هفتاد روز بعد در 28 صفر 11 هجری برابر با 6/3/11 شمسی پیامبر (ص) بدرود حیات گفته است ، چنان که زیج ها و حساب منجمان نیز آن را تأیید می نماید.
والسلام
منابع :
کتاب هیئت و نجوم اسلامی - تألیف استاد علی زمانی قمشه ای - ج 2