• صفحه اصلی
  • ورد سحر
  • درباره اديم
  • گروهها
  • نرم افزار نجومی تشتر
  • کارگاه نجومي
  • تقويم نجومي
  • عضويت
  • تماس با ما
  • جستجو

    مطابقت آسترولوژی قدیم با اختر فیزیک امروزی



    بسمه تعالی

    مقاله نخست:
    آشتی علوم تجربی با علوم انسانی و اعتقادات
    همانطور که میدانید به طور کلی معلومات بشر به دودسته کلی تقسیم بندی میگردد
    1- معلومات تجربی که بر اساس فرمولها و قوانین حاکم بر طبیعت میباشد و کاملا مبتنی بر حواس پنجگانه و استنتاجات فکری است
    2- معلومات غیر تجربی که منشا آن تجربه و حواس نیست و صرفاً بر پایه تفکر و استدلالات منطقی است که میتواند شامل علوم انسانی و معتقدات مذهبی میباشد.
    محدوده این علوم طوری قرار داده شده است که ظاهراً با هم ارتباطی نداشته و نه مصدّق مطلق و نه مکذّب مطلق یکدیگر باشند چون نوع تحقیقشان اصلاً از پایه با هم مختلف است ولی این افتراق هرگز سبب این نشده است که اینها با هم تداخلی نداشته باشند و در قلمرو یکدیگر وارد نشوند چرا که شما در معتقدات لزوماً به مسائلی برخورد مینمائید که پا در محدوده علوم تجربی نهاده و نظرهای جدّی بیان مینماید که ما در بعضی از ادیان میبینیم این طور نظریات پایه و اساس اعتقادی جدی در آن دین به شمار میرود در این حالت است که علوم تجربی وارد و اعلام نظر کرده و یافته های بعضاً بی چون و چرای خود را به رخ معتقدات کشیده و آن را تکذیب مینماید و همینطور زمانی که در دوران معاصر فیزیک نظری جدید پا از نظریات صرفاً علمی و فیزیکی فراتر نهاده و به اجبار وارد قلمرو فلسفه میگردد، اینجا است که نوبت به واکنش اساسی فلسفه علوم انسانی میشود خصوصاً کسی بخواهد با خلط این مسائل ، نظری فلسفی بدهد و بر پایه فرضیات علوم تجربی (مثل تکامل تدریجی) بخواهد فلسفه ای بنا نهد که پایه های یک ایدئولوژی در آن مستتر است . وهم اکنون با ظهور علوم جدید تعدادی از روشنفکران معتقد به علوم تجربی با دید بدبینی به علوم نسانی قدیم نگاه میکنند و کار را به جائی میرسانند که با تکیه بر تجربیات و نظریات اقدام به تخطئه و تکذیب این علوم مینمایند و برای اثبات نظریات خود جهل و نادانی قدما را بهانه پیشرفت این علوم قرار میدهند. البته در بعضی از مواقع امکان دارد بحث آنان منطقی به نظر رسد ولی این موضوع را نباید به حساب روشنفکری و منطقی بودن آنان نهاد همانطور که اشاره شد علوم تجربی جدید بر پایه استنتاجات حسی و نظریاتی با پایه های علمی میباشد و از آنجائیکه ادراکات حسی ما انسانها امکان خطا دارد و نظریات نیز پایه و اساس فقط فرضیه ای دارند و تا آنجا اعتبار دارد که نظریه دیگری در رد آن وجود نداشته باشد . پس نمیتوان به طور مطلق به آن تکیه نمود و بر پایه آن علوم انسانی را تخطئه و تکذیب کرد چرا که علوم تجربی امروز در سر آغاز راه است و بسیار ابتدایی میباشد امکان دارد چیزی که امروز به عنوان یک فزضیه علمی متقن مطرح است فردا با یک نظریه محکمتر بکلی بی اعتبار گردد و علم تجربی نیز به راحتی و بدون رودربایستی از موضع قبلی خود عدول کرده و فرضیه جدید را میپذیرد. طوری که هرگز وجود نداشته. بنا بر این پایه های این علوم آنقدر سست و ناپایدار میباشند که که نتوان به عنوان پایه ای خلل ناپذیر بر آن تکیه نمود چه رسد به این که بخواهید بر پایه های سست آن یک ایدئولوژی را پایه گذاری کنید .شما چگونه میتوانید با وجود این اشکالات مثلا یک نظریه دینی را مردود و باطل اعلام نمائید.مثلا بر پایه نظریه تکامل تدریجی داروین مسئله خلقت در دین را تخطئه نمائید تا اینجا با مطالعه این مقاله شما به این نتیجه میرسید که نویسنده آن بین علوم تجربی و علوم انسانی و اعتقادات دینی به یک ارتباط آشتی ناپذیر و مخالف هم معتقد است ولی بر عکس هرگز اینطور نیست به نظر حقیر به راحتی میتوان بین این امور و علوم تجربی امروز آشتی و ارتباط موافق پیدا نمود و اگر میبینید که این ارتباط کم رنگ و ضعیف است به واسطه شیوه آموزشی علوم امروزی است . در قدیم قبل از آنکه سیستم دانش پذیری آکادمیک غربی وارد ایران و کشورهای اسلامی گردد دانشجویان میبایستی به حوضه های علمیه برای تحصیلات تکمیلی میرقتند و در آنجا اول علوم اسلامی مثل قواعد و فقه الغت عربی و کلام و فلسفه و ... را به خوبی می آموختند در کنار آن علوم تجربی را فرا میگرفتند که آن هم این را میرساند که در ممالک اسلامی تهذیب مقدم بر علم و حکمت بوده یعنی ما در آن زمان هرگز دانشجوی علوم تجربی و علوم انسانی با تفکیک رشته تحصیلی نداشتیم . دانشمندان ما نیز همینطور بودند امکان داشت یک دانشمند کیمیا (شیمیدان) علاوه بر یک شیمیدان مجرب یک فقیه درجه یک هم بود. در آن زمان هرگز بین علوم تجربی و انسانی شکافی وجود نداشت چرا که یک دانشمند در هر دورشته تبحر کافی را داشت و در ذهن خود میانشان آشتی پذیری ایجاد مینمود و البته ارتباطی هم بین پیشرفت علوم تجربی و موضوع ذکر شده موجود نبود که بگوئیم این عدم شکاف لزوماً به واسطه عدم پیشرفت علوم بوده چرا که در آن زمان نیز علوم تجربی پیشرفت قابل ملاحظه ای داشت . اما اکنون نه دانش آموختگان علوم انسانی ما آنقدر با علوم تجربی آشنا هستند و نه دانش آموختگان تجربی ما با علوم انسانی و حتی اعتقادات دینی آشنایی دارند که بتوانند میان این دو برای خود آشتی ایجاد نمایند و این ایراد به نظر حقیر به واسطه نقص عمیق در سیستم آموزشی حاکم میباشد پس اگر شما یی که یک زیست شناس خوب هستید بین نظریه تکامل تدریجی و اعتقادات دینی نمیتوانید ارتباطی پیدا کنید نه به این خاطر است که اعتقادات دینیتان ایراد اساسی دارد بلکه این از عدم آگاهیتان از اعتقادات تان میباشد چرا که به نظر حقیر نظریه تکامل تدریجی داروین هرگز مسئله خلقت را حد اقل در دین اسلام و مذهب تشیع رد نمینماید بلکه آن را تصدیق مینماید چرا که در قرآن کاملا تصریح بر خلقت ندریجی کائنات شده و اصلا هم بعید ندانید که روزی دانشمندی با مطرح نمودن یک نظریه جدیدتر این نظریه را به کلی باطل اعلام نماید پس هرگز میان علوم تجربی و انسانی و اعتقادات دینی هیچ مباینت و تناقضی و جود ندارد و اگر هم به ظاهر موجود است به خاطر عدم آگاهی کافی دانشمندان طرفین از علوم یکدیگر است یا اگر باز هم اگر تناقضی باشد به واسطه نقص در علوم طبیعی است نه اعتقادات و دین و مذهب و ....

    مقاله دوم:
    مطابقت آسترولوژی قدیم با اختر فیزیک امروزی

    منظور حقیر از مطرح نمودن این مقاله این مقدمه ای بر فرضیه ایست در رابطه با آسرولوژی میباشد البته نظریاتی در رابطه با این موضوع هست که علمای این علم برای توجیه علمی آسرولوژی مطرح نموده اند که بعضاً با مخالفت دانشمندان تجربی مواجه گردیده که آن هم شاید به واسطه عدم وضوح و اصلاع کافی همراه است این نظریه سعی در تبیین تاثیرات سیارات بر اخلاق و رفتار موجودات به واسطه قدرت ثقل آنان است چرا در علم نجوم یا اختر فیزیک یک اصل ثابت شده است که سیارات بر هم به واسطه نیروی جاذبه شان ثقل فیزیکی ایجاد مینمایند یعنی کره زمین علاوه بر اینکه تحت ثقل جاذبه خورشید میباشد تحث ثقل سیارات و حتی ستارگان دیگر نیز هست مثلاً مشتری و زحل که سیارات بزرگ منظومه شمسی هستند دارای جاذبه شدیدی هستند که حتی بر مدار گردشی زمین به دور خورشید موثر است طوری که اگر این تاثیر جاذبه نباشد حتماً مدار زمین با مدار فعلی فرق خواهد داشت و شاید در پیدایش حیاط بر روی زمین نیز تاثیر گذار خواهد بود ولی اشکالی که به این نظریه گرفته میشود این است که علاوه بر آنکه افراد تحت تاثیر ثقل سیارات هستند تحت تاثیر ثقل یکدیگر نیز میباشند چرا که هر موجود مادی در علم دارای جاذبه ملکولی و اتمی مواد تشکیل دهنده خود هستند که این جاذبه بر روی دیگر اجسام نیز تاثیر گذار است مثلا یک مولود در هنگام تولد بیشر از آنکه تحت تاثیر ثقل حاصل از ستاره آندرومدا باشد تات تاثیر ثقل پزشکی است که وی را به دنیا می آورد و این حقیقت علمی انکار ناپذیری است ولی دوستان اختر فیزیک به این نکته توجه ننموده اند که کواکب و اجرام سماوی فقط تاثیرات ثقلی بر موجودات ندارند در علم فیزیک فضا این یک حقیقت است که سیارات دارای نیروهای متفاوتی هستند (که بعضاً کاملا شناخته شده هست) که از خود ساطع مینمایند و تا سالهای نوری این نیروها در فضای لایتناهی پخش میشود مثلاً مثلا سیارات خود منظومه شمسی در هنگام گردش به دور خود به واسطه نیروی الکترو مغناطیسی انرژی صوتی قدرتمندی در فضا پخش میکنند و هر سیاره دارای امواج صوتی قدرتمندی است که به راحتی به زمین میرسد یعنی هر جرم آسمانی صدا دارد و اصلاً اساس کار رادیو تلسکوپها هم همین است که امواج صوتی حاصل از سیارات و ستارگان را دریافت مینمایند و بدینوسیله آنان را رصد میکنند و این ارتعاشات قوی صوتی را شاید به واسطه کوتاه یا بلند بودن طول موجهایشان ما نتوانیم بشنویم ولی موجود است و این یک اصل علمی و فیزیکی دیگر است که امواج صوتی به طور کلی بر اعمال و رفتار موجودات و حتی فرایند احساسی و تصمیم گیریشان بسیار موثر است مثلاً یک مولد امواج سینوسی که طول موج ایجاد شده توسط آن برابر با حد اقل حد شنوائی انسان میباشد میتواند سردرد شدیدی در شما ایجاد نماید بدون آنکه شما صدائی بشنوید یا متوجه آن نیز بشوید. حتی دانشمندان با استفاده از تاثیراتی که امواج صوتی بر مغز موجودات میگذارد اقدام به تحقیقاتی بر روی حیوانات کرده اند که به وسیله دستگاه مولد ارتعاشات صوتی رفتار دلفینها و سگها را کنترل نمایند و حتی در زمان جنگ جهانی دوم دانشمندان آلمانی فصد داشتند سلاحی بسازند که بتواند روحیات دشمن را در فاصله مکانی خاصی دستخوش تغییرات دهند البته این تحقیقات بعداً توسط پنتاگون ادامه و اکنون هم طبق شنیده های اینجانب منجر به نتایج وحشتناکی هم شده پس طبق این اصل شما قطع یقین بدانید اصوات (انرژی های) ساطع شده از سیارات بر موجودات روی زمین تاثیر دارد حتی اگر با حواس نشود آن را دریافت فرضاً تاثیری که سیاره زهره که به عنوان سعدین بر مغز انسان خصوصاً زنان میگذارد یا تاثیری که مریخ بر انسان میگذارد احتمالاً تاثیر مخربیست که میتواند ایجاد کینه و دشمنی و نفرت نماید یا تاثیری که امواج صوتی زحل بر مغز میگذارد تاثیر مخرب دیگری است که هر کدام از این تاثیرات لزوماً بر بخشهاس مختلف مغز که حتماً بر روی فرایند احساسی و تصمیمگیری خاصی نظارت دارد رفتار انسان یا وجودات زنده را کنترل مینماید ولالله بصیر مقصود من از ساطع کردن انرژی لزوماً انرژیهای شناخته شده نیست چرا که وقتی پا در عرصه علوم نظری فرا طبیعی میگذارید متوجه میشوید بر جهان انرژیهایی حاکم است که کاملاً جدا و متفاوت از انرژیهایی است که در علم فیزیک شناخته شده است از حوصله این مقاله بدور است که بخواهم وجود این انرژیها را اثبات نمایم ولی دوستانی که در علوم ماورائی دستی داشته اند به خوبی میدانند که اطراف ما انرژیهایی است که وجودشان برای ما غیر قابل انکارند ولی اثباتشان مشکل، مثل انرژی شفا بخشی که از دستان فردی به بدن و چاکرا های یک بیمار وارد میشود یا انرژی که اخیراً از طریق تصویر برداری با الکتروفوتوگرافی از موجودات زنده گرفته میشود که در هر موجودی مختلف است و علوم تجربی هیچ توجیهی از آن را ندارد. پس از این گفته ها قصد حقیر انرژیهائی است که ناشناخته است و هنوز در حیطه علوم جوان تجربی هیچ شاکله ای نداردند ولی موجودند و تاثیر گذار ولی هم موجودیتشان در علوم تجربی ناشناخته است و هم تاثیراتشان. ولی در بعضی از علوم که زیر شاخه علوم انسانی میشود اثراتشان مورد برسی قرار میگیرد مثل نجوم، علوم غریبه، جادوگری و ..... که ما باید با توجه به زحماتی که اجدامان در طول قرون متوالی در راه شناخت این انرژیها کشیده اند به آ« با دید احترام نگریسته و برای شناخت آنان از نقطه نظر علوم خودمان بکوشیم. حقیر قصد ندارم که با اعلام این دلایل نظر خود را به خواننده عزیز تحمیل نمایم فقط قصدم این است که دوستان به این نکته توجه نمایند که که اجرام آسمانی انرژیهایی را ساطع مینمایند که همزمان بر اجسام اعم از فلزات و سنگها و جامدات و جانداران اعم از نباتات و حیوانات و... میگذارند که این تاثیرات فراخور نوع انرژی های ساطع شده ، دارای تاثیرات تقریباً یکسانی هستند که شرایطی را فراهم می آورند که باید مورد برسی قرار گیرند. که این انرژیها صرفاً انرژیهای اثبات شده ای از قبیل ثقل و جاذبه و انرژیهای صوتی و الکترومغناطیسی و تشعشعات و غیره نیست بلکه انرژیهایی است که دارای تاثیرات به مراتب عمیقتری میباشد. مثلاً شخصی برای امتحان بیاید و دستگاهی که مولد امواجی است که مشابه اموج مثلا مریخ است بتواند روی مغز موجودات تاثیرات مشابهی گذارد شاید هم بتواند این تاثیرات را بصورت مقطعی داشته باشد ولی این آزمایش بدون در نظر گرفتن دیگر انرژیهای موجود فاقد ارزش علمی خواهد بود. ولله اعلم
    به هر تقدیر میتوان با توجه به فرضیه فوق میتوان تا حدود زیادی احکام نجوم را برسی نمود که ذیلاً به آن اشاره خواهد شد.
    مثلا در تاثیرات نظرهای سیارات با توجه به این فرضیه میبینیم که همه اجرام آسمانی به فراخور دوری و نزدیکی آن به زمین همواره از خود انرژیهایی را ساطع مینمایند که در شرایط عادی و بدون در نظر گرفتن اجرام دیگر یکسان هستند و تاثیراتشان مثلا در روز یا شب یا تحت یا فوق الرض بودن فرق میکند بنابر این طبق نظر انعکاس انرژی توسط هر جرمی خصوصاً در آسمان میبینیم که اجرام آسمانی به فراخور موقعیتشان در آسمان نتنها میتوانند که انرژی ساطع شده توسط سیارات دیگر را منحرف یا منعکس کنند میتوانند آن را ترکیب یا تقویت نیز نمایند مثلا ماه که در نجوم به عنوان یک سیاره تاثیر پذیر و اصطلاحاً «تر» میباشد با توجه به موقعیتش که هم سرعت سیرش و هم نزدیکیش به زمین میتواند به راحتی انرژیهای دیگر اجرام را منعکس و تاثیر آن را بیشتر نماید مثلا وضعیت ماه در حالت تربیع با سیاره دیگر طوری این انرژیهای ساطع شده منعکس نماید که در حالت تسدیس این تاثیر فرق مینماید مثل اینکه در یک زمین فوتبال که دارای نورافکن به عنوان منبع نور است نور به صورتی به سطح زمین میتابد که شما با قرار دادن یک آئینه با زاویه بخصوصی نور را طوری منحرف نمائید که با بازتابش آن به خود سطح زمین نور پرژکتور را قویتر نمائید و هر چه این آینه ها بیشتر باشد میتواند نور بیشتری را به سطح بتاباند و تاثیر آن را بیشتر نماید. و این فقط در مورد ماه صدق نمیناید بلکه در مورد سیارات دیگر نیز صادق است آن هم بسته به نحوه قرار گرفتن آن سیارات نسبت به زمین. و همچنین در موقعیتشان در آسمان نیز بستگی دارد اینکه در چه قسمتی از آسمان باشد که آن هم در نجوم به بیوت تقسیم بندب شده است که سیاره ای در چه بیتی هم باشد دارای چه تاثیری است و جالب اینجاست که بیوت یا اوتاد تاثیر بیشتری دارد مثلا وجود سیارهای سعد در اوتاد قائمه که مثل یک صلیب چهار طرف اصلی آسمان (یعنی اول طالع و آخر غارب وسط آسمان و وسط زمین) است عمل میکند یعنی سیاراتی که در وتدهای قائمه باشند بیشترین تاثیر را دارند که با این فرضیه بسیار هم طبیعی است.یا در طب نجومی که شما در موقعیت فلکی خاصی یک سنگ خاصی را که به عنوان باتری ذخیره کننده یا تقویت کننده یا ترکیب کننده یا منحرف کننده انرژی سیاره ای خاص را در نقطه هایی از بدن قرار میدهید و تاثیر درمانگری خود را بر بدن بگذارد. یا در مبحث اختیارات بایستی برای انجام عمل مورد نظر موقعیت اجرام سماوی نسبت به زمین طوری باشد که متناسب با آن عمل نتیجه مطلوب را داشته باشد.
    اکنون که مدخل مشخص گردید با این فرضیه میتوان احکام دیگر نجوم را نیز بدینوسیله توجیه علمی نمود امیدوارم که حاصل اندک این مجموعه در خور توجه خوانندگان عزیز قرار گیرد لطفاً حقیر را از دعا و اعلام نظرات خود محروم نفرمایید.


    العبد الاحقر حجت امین زاده 26/10/1388 مصادف سیم محرم هزار و چهارصد و سی و یک هجری قمری تهران



    hojat aminzade

    يادداشت ها

    هنوز يادداشتي نوشته نشده است
    *نام و نام خانوادگي:
    پست الكترونيك:
    * متن پيام: * يادداشت ها پس از تاييدنمايش داده مي شوند
     
    مشاهده مقالات اخترشناسی