• صفحه اصلی
  • ورد سحر
  • درباره اديم
  • گروهها
  • نرم افزار نجومی تشتر
  • کارگاه نجومي
  • تقويم نجومي
  • عضويت
  • تماس با ما
  • جستجو

    جنگ جمل(دردناک ترین نبرد)1



    مقدمه

    يكى از فجايع بزرگ تاريخ اسلام ، جريان پيمان شكنان ( ناكثين ) يا كسانى است كه با امير المؤمنين بيعت كردند و يارى او را به گردن گرفتند ، و پيمان خود را در چند مورد تجديد و استوار ساختند ، ليكن خصلتهاى فردى ، خوى قبيلگى ، خودپرستيها ،و خوى كردن به رفاه ، و گرايش به جمع آورى ثروت و مكنت ، و در نتيجه ،چشم دوختن به قدرت و حكومت ، آنان را بر آن داشت كه پيمان بشكنند و از مدينه بيرون رفته راهى مكّه شوند و در آنجا با ضدّ انقلابيون ، و طرفداران بنى اميّه و هوا پرستان ، و كج انديشان و تنگ نظران به كنكاش نشسته از حيثيّت و اعتبار يكى از زنان پيغمبر و عواطف و احساسات زنانه او ، سود خود و زيان ديگران جستند ، و او را كه به فرمان صريح « قرن في بيوتكنّ » خداى حكيم ، بايد در خانه مى‏نشست تا بازيچه دست غرض ورزان نشود ، بر شترى نشانيده ، به سوى بصره ، به راه انداختند ، و با مردم بصره رفتارى نه درخور انسانهايى مسلمان ، در پيش گرفتند و آشوب و كشتار به راه انداختند و در روز جنگ از آن شتر به عنوان پرچم استفاده كرده ، خونها در پاى بر سر پا نگهداشتن آن حيوان زبون ريختند ، و سرانجام با حدود چهل تا هفتاد هزار كشته از هر دو طرف ، خود به هلاكت رسيدند و مجتمع نوپا و جوان سى و شش ساله اسلامى را به مسيرى از اختلاف و پراكندگى انداختند ، كه هنوز هم به مسير درست خود بازنگشته است .

    امير المؤمنين درباره اين فاجعه دردناك سخنها دارد. شناخت اين فاجعه در تاريخ اسلام ضروريست ، بگونه‏اى كه دانشمندان و مورخان مسلمان دهها كتاب مستقل تحت عنوان « الجمل » در اين باره نوشته‏اند.

    دوران سخت

    حضرت علی علیه السلام در دورانِ حکومتِ خود، با سه نبرد سخت و سهمگین روبه رو شد. در نبرد نخست، جمل، امام علی علیه السلام با پیمان شکنانی همانند طلحه و زبیر و جمعی دیگر از بزرگان و خواص که نتوانستند طعم تلخ عدالت را تحمل کنند، روبه رو بود. این گروه پیش ازهمه با علی پیمان بستند و امامت او را پذیرفتند و بعد به دلیل ریاست طلبی و خودخواهی، آن بیعت را شکستند و با بازیچه قرار دادن اُمّ المؤمنین عایشه، نبردی خونین به راه انداختند و در نهایت سرکوب شدند.

    جمل، دردناک ترین نبرد

    صحنه جنگ جمل، از دردناک ترین صحنه ها برای مظهر حق، حضرت علی علیه السلام بود؛ زیرا برای نخستین بار در تاریخ اسلام، دو لشکری در مقابل هم صف کشیدند که همگی به توحید و رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و حقانیت معاد گواهی می دادند، همه نماز می خواندند و شعار اللّه اکبر سر می دادند. در آن سوی میدان، اُم المؤمنین عایشه به همراه صحابیان بزرگی هم چون طلحه و زبیر بودند و در این سوی میدان، یاران معروف و با سابقه رسول خدا، هم چون عمار یاسر، مالک اشتر و محمد بن ابی بکر قرار داشتند. به همین دلیل، علی علیه السلام تمام سعی و تلاش خود را صرف جلوگیری از وقوع جنگ و خونریزی نمود و به هدایت و راهنمایی آنان پرداخت.

    عدالت حضرت علی علیه السلام

    حضرت علی علیه السلام پس از پذیرش رهبری جامعه، دو کار مهم انجام داد: یکی عزل فرمانداران و کارگزاران خلیفه پیشین لغو و دیگری تبعیض در تقسیم بیت المال و رعایت دقیق عدالت اسلامی بود. حضرت مقاصد خویش را این گونه بیان کرد: «آگاه باشید که هر کس از مهاجر و انصار و اصحاب رسول خدا که خیال کند به خاطر همنشینی با رسول خدا بر دیگران برتری دارد، باید بداند که برتری و دریافت مزد، در روز قیامت در پیشگاه خداست.... شما همگی بندگان خدا هستید و مال هم مال خداست و میان همه شما به طور مساوی تقسیم می شود.... هر کس از شما زمین و املاک یا مالی از اموال خدا را تصاحب کرده، همه باید به بیت المال بازگردانده شود؛ هرچند با آن اموال، زنان را به همسری و ازدواج درآورده باشید». این سخنرانی، دنیاپرستان را آشفته خاطر کرد و کینه ها را در دل ها جای گیر ساخت.

    مشورت حضرت علی با ابن عباس

    طلحه و زبیر از نخستین کسانی بودند که با حضرت علی علیه السلام بیعت کردند و رهبری ایشان را پذیرفتند. آن ها انتظار داشتند که علی علیه السلام ایشان را در کارهای حکومتی شریک خود گرداند و یکی را استاندار بصره و دیگری را استاندار کوفه قرار دهد و سهم بیشتری از بیت المال مسلمانان برای آنان در نظر بگیرد.

    اما وقتی دیدند حضرت با خواسته های آنان مخالف است، در میان گروهی ازقریش به اظهار نارضایتی پرداختند. هنگامی که خبر سخنان آن دو به علی علیه السلام رسید، آن حضرت با عبداللّه بن عباس، مشورت کرد و به وی فرمود: آیا سخنان آن دو به گوش تو رسیده است؟ ابن عباس گفت: آری. فرمود: نظرت چیست؟ عبداللّه بن عباس گفت: آنان خواهان حکومت هستند؛ یکی را به امارت بصره، و دیگری را به امارت کوفه بگمار. حضرت فرمود: «وای بر تو ای ابن عباس! بصره و کوفه جای مردان و اموال فراوان است. زمانی که این دو بر مردم مسلط شوند، افراد نادان را با تطمیع به سوی خود جذب کرده و افراد ضعیف را گرفتار بلا و مصیبت می نمایند و بر مردم قوی با زور مسلط می شوند. ای ابن عباس! به خدا سوگند من از آن ها اکنون که در مدینه اند مطمئن نیستم، پس چگونه آن دو را به امارت بصره و کوفه بگمارم.»

    علت وقوع جنگ

    علت وقوع جنگ جمل موضوع اختلاف طبقاتى مردم بود كه پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله خلفاى وقت آنرا بوجود آورده بودند و چون خلافت على عليه السلام يك نهضت انقلابى عليه روش گذشتگان و باز گردانيدن اوضاع بزمان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بود از اينرو گروهى مانند طلحه و زبير كه خود را در خلافت آنحضرت از نظر موقعيت اجتماعى مانند افراد عادى مشاهده كرده و منافع مادى خود را در خطر ميديدند عليه او دست بمبارزه و شورش زدند و چنانكه سابقا اشاره گرديد چون آندو تن در برابر تقاضاهاى خود از على عليه السلام پاسخ منفى شنيده و در مدينه هم قادر باجراى نقشه خود نبودند از اينرو مكه را براى انجام مقاصد خود انتخاب كرده و در صدد شدند كه عازم آن شهر شوند لذا خدمت على عليه السلام آمده و اجازه خواستند كه براى بجا آوردن مراسم عمره بمكه روند!

    على عليه السلام فرمود شما براى رفتن بهمه شهرها آزاديد ولى اين مسافرت شما بدون حيله و نيرنگ نيست،شما نقشه‏اى طرح كرده‏ايد كه در مدينه نميتوانيد آنرا اجرا كنيد،ولى آندو نفر بظاهر سوگند خوردند كه از اين مسافرت مقصودى جز انجام عمره ندارند.على عليه السلام بآنان اجازه داد و آنها را از شكستن عهد و پيمان بر حذر نمود،بيعت خود را با آندو تجديد كرد و آنها را بگفتار رسول اكرم صلى الله عليه و آله كه در حضور آندو بعلى عليه السلام فرموده بود يا على تو بعد از من با ناكثين و قاسطين و مارقين قتال خواهى كرد يادآورى نمود .

    طراحان فتنه

    جنگ جمل يكى از حوادث خونين تاريخ است كه پيشتازان برپا كننده آن، سه نفرند: عايشه يكى از زن‏هاى پيامبر اكرم (ص)، طلحه و زبير.

    محققان تاريخ اسلام در باره تعيين عامل شماره يك از اين سه نفر اختلاف نظر دارند، بعضى مى‏گويند: تحريك كننده اصلى آن دو نفر عايشه بوده است. رقابت عايشه با امير المؤمنين عليه السلام چه در زمان حيات پيامبر و چه بعد از او تا آخرين روزهاى زندگى امير المؤمنين عليه السلام معروف است و احتياجى به تفصيل ندارد. باضافه اين كه اعتبار عايشه بجهت همسر بودن با پيامبر در نزد مردم معمولى بالاتر از شخصيت طلحه و زبير بود، مخصوصا با آن انتقاد كه عمر در موقع مرگش از آن دو نفر ابراز كرده بود.

    گروهى معتقدند كه عايشه هر چه بود، بالاخره يك زن بود كه ارزش خاص خود را داشت، اين طلحه و زبير بودند كه او را تحريك نموده غائله جمل را براه انداختند.

    اين گروه به توبيخ‏هايى كه بعدها از طرف ارباب فضل و فضيلت در باره طلحه و زبير مى‏شد، استناد مى‏كنند.

    توبيخ آنان چنين بود كه به كدامين دليل آن دو نفر زن پيامبر را از جايگاه خود بيرون كشيدند و او را دستاويز رياست پرستى خود نمودند.

     

    جمعى ديگر از تحليل گران تاريخ اسلامى مى‏گويند: اصل محرك آن سه نفر معاوية بن ابى سفيان است كه در پشت پرده دست به تحريكات زده آن سه نفر را در روى پرده به بازيگرى وادار كرده بود.

    بهر حال اين سه نفر با تمام بى‏اعتنايى پاى روى اصول و قوانين اسلامى كه حكومت امير المؤمنين (ع) را اثبات كرده بود، نهاده، زحمت‏ها كشيدند راه‏ها در نورديدند و كوه‏ها و بيابان‏ها پشت سر گذاشته سرانجام به «بصره» رسيدند و ده‏ها هزار انسان را به كشتن دادند و برگشتند و ميدان را براى تاخت و تاز استاد مكتب «ماكياولى» يعنى «معاويه» هموار كردند كه با آرامش خاطر بتواند مال مردم را در اختيار خود بگيرد و فرزندان خليفة اللّه در روى زمين را برده فرزندش يزيد بسازد.

    زمینه سازی برای آغاز جنگ

    بالاخره آنها از خدمت آنحضرت مرخص شده و متوجه مكه شدند و محيط آن شهر را براى فعاليت‏هاى خود مساعد يافتند.

    پيش از ورود طلحه و زبير بمكه عايشه نيز در مكه بود او وقتى حركات و اعمال خلاف عثمان را مشاهده كرده بود مردم را عليه او بشورش واميداشت و بارها گفته بود كه اين نعثل (2) پير احمق) را بكشيد و هنگاميكه شورش و محاصره عليه عثمان شدت گرفته و قتل عثمان محرز و مسلم بنظر ميرسيد عايشه براى اينكه بظاهر از اين شورش و بلوا بر كنار باشد و يا در برابر استمداد عثمان در محضور اخلاقى نيفتد آتش فتنه را در مدينه دامن زد و خود بسوى مكه شتافت و در مكه نيز از عثمان بدگوئى ميكرد.

    پس از انجام مراسم حج كه بمدينه مراجعت ميكرد چون در بين راه خبر قتل عثمان باو رسيد و دانست كه پس از عثمان على عليه السلام خليفه شده است از رفتن بمدينه منصرف شد و مجددا بمكه بازگشت نمود و در آن هنگام حاكم مكه نيز عبد الله بن الحضرمى بود كه از طرفداران جدى عثمان و از مخالفين سرسخت على عليه السلام بود.

    علاوه بر عايشه و حاكم مكه و طلحه و زبير و مروان،ساير مخالفين على عليه السلام نيز از گوشه و كنار در آمده و در مكه جمع شده بودند من جمله يعلى بن اميه از يمن وارد شده و عبد الله بن عامر نيز از بصره آمده و بآنها ملحق شده بودند.

    اجتماع اين گروه مخالف و شور و بحث آنها درباره مخالفت با على عليه السلام بجنگ جمل منجر گرديد عايشه هم براى اينكه از ساير زنان پيغمبر نيز براى‏خود كمك و همدستى فراهم كند بدين فكر افتاد كه ام سلمه و حفصه را نيز فريب دهد و آنها را هم همراه اين گروه براه اندازد ولى وقتى نزد ام سلمه رفت با مخالفت شديد وى روبرو شد.

    معاويه نامه‏اى بزبير نوشته و او را براى احراز مقام خلافت تطميع نموده و بمخالفت على عليه السلام ترغيب كرده بود بدينجهت نظر اين گروه مخالف ابتداء بر اين بود كه بشام روند و معاويه را هم كه با على عليه السلام مخالف ميباشد با خود همدست نمايند اما معاويه كه قبلا از تصميم اين جمع خبر يافته بود پيش خود فكر كرد كه اگر اين گروه مخالف بشام برسند و بفرض اينكه بر على عليه السلام غالب شوند در اينصورت معاويه بايد بر طلحه و زبير بيعت كند لذا فورا نامه‏اى بامضاى مجهول نوشته و در آن نامه قيد نمود كه شما گول سخنان معاويه را نخوريد كه از وى كارى براى شما ساخته نيست زيرا او كه از طرف عثمان حاكم شام بود بعثمان كمك نكرد تا او را بقتل رسانيدند پس چگونه ممكن است بشما كمك كند؟معاويه اين نامه را بامضاى كس ديگر بزبير فرستاد.چون اين نامه بدست زبير رسيد مخالفين على عليه السلام را كه در رأس آنها عايشه قرار گرفته بود از مضمون نامه آگاه نمود (4) لذا از عزيمت بسوى شام منصرف شده و مصلحت را در آن ديدند كه به بصره روند زيرا طلحه و زبير در بصره و كوفه طرفداران زياد داشته و اميد پيشرفت آنها بيشتر بود.

    بالاخره عايشه بدستيارى طلحه و زبير و ساير مخالفين در مكه لشگر آرائى‏كرده و با پولى كه يعلى بن اميه در اختيار آنها گذاشته بود بقدر كافى وسائل و ساز و برگ جنگ تهيه نمودند و عايشه را نيز سوار شترى بنام (عسكر) نموده و راه بصره را در پيش گرفتند (5) .

    اين گروه براى اينكه على عليه السلام را غافلگير نموده و زودتر از وى بصره را بتصرف خويش در آورند بر سرعت حركت خود ميافزودند و غالبا مسافت زيادى را بدون استراحت و راحت باش مى‏پيمودند.

    نامه ام سلمه به عایشه

    ام سلمه، همسر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، وقتی پی برد که عایشه تصمیم گرفته برای نبرد با حضرت علی علیه السلام به سوی بصره حرکت کند، با نامه ای او را از این کار برحذر داشت. ولی عایشه تحت تأثیر هشدارهای اُمّ سلمه قرار نگرفت و هم چنان پرچم مخالفت با علی علیه السلام را به دوش کشید. ام سلمه گفت اى عايشه مگر تو نبودى كه مردم را بقتل عثمان ترغيب مينمودى امروز چه شده است كه بخونخواهى او بپا خاسته‏اى؟و اين چه مخاصمت و دشمنى است كه با على مرتضى مينمائى در صورتي كه او برادر رسول خدا و جانشين اوست امروز هم مهاجر و انصار با او بيعت كرده‏اند گذشته از اينها مگر پيغمبر درباره زنان خود از قول خداى تعالى نفرمود كه:« و قرن فى بيوتكن و لا تبرجن تبرج الجاهلية الاولى (3) در خانه‏هاى خود قرار گيريد و مانند ايام جاهليت خودنمائى نكنيد» سخنان ام سلمه مخصوصا استناد او بقرآن مجيد عايشه را كاملا خرد كرد و ياراى جوابگوئى در برابر او پيدا نكرد و چون از جانب ام سلمه نااميد شد پيش حفصه رفت.

    حفصه دعوت او را اجابت كرد ولى برادرش عبد الله بن عمر خواهر خود را از اين عمل ممانعت نمود،عايشه چون از طرف حفصه نيز مساعدتى نديد ناچار به تنهائى براه افتاد و فرماندهى اين عده ماجراجو را در اختيار گرفت!

    البته پس از پایان نبرد جمل، عایشه بارها ازاقدام خود اظهار پشیمانی می کرد و وقتی آیه: «وَقرْنَ فی بیوتکُنَّ؛ در خانه هایتان بمانید» را می خواندْ، بسیار گریه می کرد.

    خبر پیامبر از شورش عایشه

    ابو مخنف مى‏گويد: عصام بن قدامه، از عكرمة از ابن عباس نقل مى‏كند كه روزى پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله به زنهاى خود كه دور او جمع شده بودند، فرمود: «لَيْتَ شِعْرِى أَيَّتَكُنَّ صاحِبَةُ الْجَمَلِ الْأَدْبَبِ تَنْبَحُها كِلابُ الْحَوْأَبِ. يُقْتَلُ عَنْ يَمِينِها وَ عَنْ شِمالِها قَتْلى كَثِيرَةٌ كُلُّهُمْ فى الْنَّارِ وَ تَنْجُو بَعْدَ ما كادَتْ» (اى كاش مى‏دانستم كدام يك از شما يار شتر پر مو خواهد شد، سگهاى حوأب به او عوعو خواهند كرد، از راست و چپ، مردم زيادى كشته خواهند شد كه همه آنها داخل آتش خواهند گشت. و آن زن نجات پيدا خواهد كرد پس از آنكه او هم در معرض قتل قرار خواهد گرفت.»

    سپاه پیمان شکنان برای نبرد با علی علیه السلام به طرف بصره حرکت کردند. در نیمه راه و در منطقه حوئب، چون شب بود براى رفع خستگى فرود آمدند و به استراحت پرداختند،در آن شب سگهاى حوئب در اطراف چادر عايشه زياد پارس ميكردند به طوري كه در اثر صداى آنها عايشه از خواب پريد و از اسم آن محل جويا شد،چون اطلاع حاصل كرد كه آنجا را حوئب گويند سخت به هراس افتاد و از اقدامات خود درباره مخالفت با على عليه السلام پشيمان گرديد زيرا در حيات پيغمبر صلى الله عليه و آله از آن حضرت شنيده بود كه براى يكى از همسران وى سگهاى حوئب پارس خواهند كرد و صريحا رسول اكرم صلى الله عليه و آله به عايشه گفته بود:حميرا مبادا تو باشى.

    اكنون سخن پيغمبر بخاطرش افتاده و سخت پشيمان شده بود لذا اصرار داشت كه از آن قوم كناره گرفته و به مكه باز گردد!

    زبير (و در بعضی منابع عبدالله بن زبیر - خواهرزاده عایشه) چون اين وضع را مشاهده كرد چند نفر (در بعضی منابع 50 نفر از بنی عامر) را وادار نمود كه به دروغ شهادت دهند كه آن محل حوئب نيست و فرسنگها مسافت از حوئب دور شده‏اند،آن عده چنين كردند و عايشه هم به اطمينان سوگند آنها مجددا به پيشروى خود بسوى بصره ادامه داد.

    ادامه زمینه سازیها

    چون به نزديكى بصره رسيدند طلحه و زبير به بزرگان بصره نامه نوشته و آنها را براى مخالفت با على عليه السلام بمنظور خونخواهى عثمان دعوت كردند آنها نيز جواب دادند كه كشندگان عثمان در مدينه هستند و آمدن شما به بصره براى اين منظوربي معنى و بدون منطق است،ولى مخالفين اعتنائى به گفتار بزرگان بصره ننموده و بحالت تعرض بدان شهر حمله كردند و پس از كشتار زياد ، عثمان بن حنيف را كه از جانب على عليه السلام به حكومت بصره منصوب شده بود مجبور به تسليم نمودند و در نتيجه شهر بصره را به تصرف خود در آوردند.

    از طرفى على عليه السلام نيز در خلال اين مدت مشغول تعويض فرمانداران شهرستانها بوده و نامه‏اى هم به وسيله جرير بن عبد الله بجلى به معاويه فرستاده و او را به بيعت خود دعوت كرده بود ولى معاويه به جاى پاسخ نامه على عليه السلام نامه‏اى به زبير نوشته و او را به مخالفت آن حضرت وادار نموده بود.على عليه السلام مجددا به جرير بن عبد الله نامه‏اى نوشت و تأكيد نمود كه به محض وصول نامه من معاويه را وادار كن كه كارش را يكسره نموده و در اين مورد تصميم بگيرد و او را ميان جنگ و صلح مخير كن اگر تسليم شد از او بيعت بگير و چنانچه خيال جنگ دارد ما را آگاه گردان.

    اما معاويه على عليه السلام را به قتل عثمان متهم كرده و به آن حضرت پاسخ نوشته بود كه كشندگان عثمان را تسليم وى نمايد.

    على عليه السلام كه در ميان مخالفين خود معاويه را از همه حيله‏گرتر و نفوذ او را در شام نيز ميدانست تصميم گرفت كه ابتداء با لشگر مجهزى به شام رفته و كار معاويه را يكسره كند ولى در اين هنگام خبر رسيد كه عايشه به دستيارى طلحه و زبير بصره را متصرف شده و به عنوان خونخواهى عثمان، مردم را عليه على عليه السلام شورانيده‏اند على عليه السلام ناچار از تصميم حركت به شام منصرف شده و در صدد بر آمد كه اول شورشيان بصره را از ميان بردارد و سپس عازم شام گردد.

    FIORA

    يادداشت ها

    هنوز يادداشتي نوشته نشده است
    *نام و نام خانوادگي:
    پست الكترونيك:
    * متن پيام: * يادداشت ها پس از تاييدنمايش داده مي شوند
     
    مشاهده مقالات ادبیات