جنگ جمل(دردناک ترین نبرد)3
آغاز جنگ و شهادت طلبی جوان
حضرت که نتوانست با گفتگوهای خیرخواهانه خود، اصحاب جمل را از جنگ منصرف سازد و از تفرقه جلوگیری کند، در برابر سپاهیانش قرار گرفت و فرمود:«شتاب نکنید تا حجت را برای آخرین بار بر آنان تمام کنم». سپس به ابن عباس قرآنی داد که به سوی سران دشمن برود و آنان را به قرآن دعوت کند. ابن عباس، پیام امام علی علیه السلام را ابلاغ کرد، ولی آن ها زیر بار نرفتند و گفتند بین ما و شما چیزی جز شمشیر نیست. باز هم حضرت شروع به جنگ نکرد و فرمود: «کیست که این قرآن را بگیرد و این گروه را به آن دعوت کند و حتی وقتی دست های او را بریدند، قرآن را به دندان بگیرد؟». در این حال جوانی (به نام مسلم) داوطلب شد تا مأموریت را انجام دهد. وی بدون هیچ هراسی به میدان رفت و فریاد برآورد: کتاب خدا بین ما و شماست.... ناگاه بر سر او ریختند و حُرمت قرآنی که در دست داشت نگه نداشتند و قبای سفیدش را از خونش رنگین ساختند و دستهایش را از بدنش جدا کردند. امام با دیدن این صحنه فرمود:«جنگ با آنان جایز شد، ولی شما نبرد را آغاز نکنید تا آنان آغاز کنند.»
عبد الله بن زبیر به دستور عايشه لشگريان جمل را فرمان داد تا سپاهيان على عليه السلام را تيرباران كنند و عساكر كوفه نيز بانگ بر آورده و از آنحضرت اجازه جنگ خواستند.
على عليه السلام كه هميشه صلح را بر جنگ ترجيح ميداد حوصله نمود تا بلكهتا سر حد امكان از وقوع جنگ جلوگيرى كند ولى در اثر سكوت لشگريان على عليه السلام دشمن جرىتر شده و بر شدت تير اندازى همى افزودند تا اينكه چند نفر از عساكر كوفه را زخمى نمودند.
وقتى على عليه السلام آن صحنه را مشاهده كرد فرمود:
لا حول و لا قوة الا باللهـالان طاب القتال.
پرچمدار سپاه علی علیه السلام
(اكنون جنگ شيرين شده است) و سربازان را فرمان رزم داد و پسرش محمد حنفيه را مأمور حمله بصفوف سربازان دشمن نموده و چنين فرمود:
تزول الجبال و لا تزل.... .(كوهها از جا كنده شوند تو از جايت تكان مخور دندان روى دندان بفشار و كاسه سرت را بخدا عاريه ده،پاى خود را چون ميخ در زمين بكوب و تا آخرين صفوف لشگر چشم انداز تو باشد و بدانكه پيروزى از جانب خداوند سبحان است) .
محمد حنفيه فورا بحمله پرداخت و با اينكه شجاع دلير و قهرمان رزمندهاى بود ولى در اثر كثرت تيرها كه بوسيله تير اندازان دشمن مانند باران باطرافش مىباريد كمى تأمل نمود تا بلكه شدت بارش تيرها اندكى كاهش يابد در اينموقع على عليه السلام نزديكش شد و دست بر سينه او زد و فرمود:
ادرك عرق من امك.
يعنى اين احتياط و ملاحظه كارى از مادرت بتو رسيده و الا پدرت كه اين چنيننيست آنگاه على عليه السلام خود فرد و يكتنه بر صفوف سپاه جمل حمله برد!
شجاعت علی علیه السلام در نبرد جمل
حضرت علی علیه السلام پس از آگاهی از شورش و حرکت بیعت شکنان به سوی بصره، تصمیم گرفت آنان را تعقیب کند و از رسیدن ایشان به بصره جلوگیری نماید. برخی از یاران پیشنهاد کردند ایشان از تعقیب طلحه و زیبر منصرف شود، ولی حضرت با ردّ آن چنین فرمود: «به خدا سوگند چون کفتار نباشم که با آهنگ خوابش کنند و فریبش دهند و شکارش کنند. من پیوسته به وسیله یاری کننده حق، با آنان که از حق روی برگردانده اند می جنگم تا مرگم فرا رسد.»
على عليه السلام مانند شعلههاى آتشى كه بر خرمن كاه افتد در اندك زمانى صورت بندى رزمى قشون جمل را متلاشى ساخت و بسيارى از شجاعان و نام آوران نامى را كه در برابر او عرض اندام ميكردند بخاك و خون افكند و بقدرى رشادت نمود و شمشير زد كه شمشيرش خم شد آنگاه خود را كنار كشيد و شمشير را با زانوى خويش راست گردانيد و مجدا بحمله پرداخت و پس از جنگ و جدال شديد بقرارگاه خود مراجعت فرمود و به محمد حنفيه گفت اى پسر حنفيه اين چنين حمله كن،اصحاب على عليه السلام عرض كردند يا امير المؤمنين محمد شجاع كم نظيرى است اما كيست در قوت دل و نيروى بازو همانند شما باشد.
شتر سرخ
در جنگ جمل، درجبهه پیمان شکنان، عایشه در کجاوه شتر نشسته بود. زبیر، فرمانده اصلی جبهه، طلحه، فرمانده سواره نظام و محمد بن طلحه فرمانده پیاده نظام بود. ناکثین از شتر عایشه به عنوان نماد مقاومت و پرچم ایستادگی به شدت مراقبت می کردند .از این رو، بیش ترین جنگ ها در اطراف شتر عایشه بود که بنابر نقل برخی، هفتاد دست که می خواستند افسار شتر او را بگیرند، قطع شد. امام که مقاومت را در اطراف شتر دید، دستور کشتن شتر را صادر کرد .پس شماری از اصحاب امام اطراف شتر را گرفتند و آن را کشتند.
مرگ طلحه و پایان جنگ
در نتيجه اين حملات در همان روز اول جنگ شكست فاحشى بسپاه بصره روى داد و در روز دوم و سيم نيز در اثر حملات و پيشروى عساكر كوفه سپاه جمل عقب نشينى كرده و نيروى هر گونه مقاومت از آنان سلب گرديد.
فرماندهان زير دست على عليه السلام مانند مالك اشتر و عمار ياسر و ديگران هر يك بنوبه خود رشادتها نموده و دشمن را مانند برگ خزان بزمين فرو ريختند،از آنسو طلحه نيز مردم را بصبر و مقاومت دعوت نموده و از پراكندگى و فرار آنها جلوگيرى ميكرد.در اينموقع مروان بن حكم كه از طلحه چندان خوشدل نبود پشت سر غلام خود كمين كرده و تيرى جانگداز و زهر آلود بسوى طلحه انداخت كه اتفاقا آن تير هم مؤثر واقع شد و طلحه را بهلاكت رسانيد.
با مرگ طلحه سپاهيان جمل پراكنده شده و فرار نمودند و لشگريان على عليه السلام هم به تعاقب آنها پرداختند و تنها قبيله بنى ضبه مانده بود كه اطراف هودج عايشه را گرفته و با سر سختى عجيبى از او دفاع ميكردند.
فرماندهان على عليه السلام با شجاعت بى نظيرى به حمله پرداخته و رو به هودج عايشه گذاشتند،هر دستى كه مهار شتر عايشه را ميگرفت بضرب شمشير لشگريان علىعليه السلام از بازو ميافتاد تا اينكه عبد الرحمن بن صرد و بنقل بعضى امام حسن عليه السلام خود را بشتر رسانيده و آنرا پى نمود،هودج در افتاد و مدافعين آن هم فرار كردند.
فرجام نامردان
حضرت علیه السلام شمشیر زبیر را گرفت و با ناراحتی فرمود: «شمشیری است که مدت ها گرد اندوه را از چهره رسول خدا زدود». ایشان با جسد طلحه نیز صحبت کرد فرمود: «ای کاش دانشی که داشتی، تو را سود می بخشید، ولی شیطان تو را گمراه کرد و لغزانید و به سوی آتش کشانید.» و نیز فرمود: «ابو محمد در اينجا غريب مانده است،به خدا خوش نداشتم قريش زير تابش ستارگان افتاده باشند.كين خود را از بنى عبد مناف گرفتم وسركردگان بنى جمح از دستم گريختند.آنان براى كارى كه در خور آن نبودند گردن افراشتند.ناچار گردنهاشان شكسته دستباز داشتند.»
علی علیه السلام شبیه پیامبر اکرم (ص)
در جنگ جمل، عایشه سوار بر شتر شد و در میدان جنگ در برابر علی علیه السلام به نبرد پرداخت. یک نکته گفتنی آن که عایشه از داخل کجاوه شتر از سوراخی که درست کرده بود، بیرون را تماشا می کرد. او از کسی که افسار شتر را گرفته بود پرسید: آیا علی در میان جمعیت است. پاسخ داد: آری. عایشه از او خواست تا علی علیه السلام را به او نشان دهد. وقتی امام را به او نشان داد، گفت: چقدر به برادرش شبیه است. آن مرد پرسید: مقصودت کیست؟ گفت: پیامبر. آن مرد که چنین شنید، افسار شتر را رها کرد و به سپاه امام علی علیه السلام پیوست.
علی علیه السلام پس از جنگ
جنگ جمل یک روز بیشتر طول نکشید و لشگريان على عليه السلام شهر بصره را متصرف شدند و لشگريان آنحضرت در حدود بيست هزار نفر بودند كه قريب هزار و هفتصد نفر بدرجه شهادت رسيدند و از سپاه جمل هم كه سى هزار نفر بودند در حدود سيزده هزار بقتل رسيدند و در هر حال فتنه بزرگى بود كه بدست عايشه ام المؤمنين و بدستيارى طلحه و زبير بر پا شده بود و نتيجه اين فتنه و فساد بمرگ طلحه و زبير انجاميد و رفتار على عليه السلام با عايشه و مردم مغلوب بصره هم،سيماى بزرگوارى و جوانمردى او را آشكار ساخت.
فراريان سپاه جمل كه در اطراف بصره متوارى بودند جرأت بيرون آمدن از مخفيگاههاى خود را نداشتند على عليه السلام فرمان داد كه هر كس سلاح خود را زمين گذارد و تسليم شود مشمول فرمان عفو عمومى است،بصريها كه در انتظار بودند آنجناب بتلافى گذشته خواهد پرداخت از شنيدن اين خبر مسرور شدند و اسلحه را كنار گذاشته و بخانههاى خود رفتند.
حضرت علی علیه السلام بازماندگانِ آن ها را بخشید و خطاب به مردم بصره فرمود: «همه را عفو کردم .از فتنه جویی بپرهیزید. شما نخستین کسانی هستید که بیعت را شکستید و عصای امت را دو نیم کردید .از گناه برگردید و خالصانه توبه کنید» و خطاب به یارانش فرمود: «زخمی ها را نکشید و اسیران را به قتل نرسانید. فراریان را تعقیب نکنید و از اموالشان برنگیرید، جز اسلحه و تجهیزات و بندگان و کنیزانی که در لشگرگاهشان می یابید، و بقیه، میراث بازماندگان آن هاست». امام به مردم اجازه داد تا کشته های خود را دفن کنند و بر کشتگان کوفه و بصره هردو نماز خوانْد و دستور داد قطعات جدا شده بدن ها را جمع نمایند و در قبری بزرگ دفن کنند. آن گاه اشیای باقی مانده در صحنه کارزار را به مسجد آورده و دستور داد به غیر از اسلحه، هر کس هر چیزی از اشیا را می شناسد که از آن اوست، بردارد. بدین ترتیب، حضرت پس از پیروزی در نبرد با پیمان شکنان سیاست ملایمت و ملاطفت را پیش گرفت، نه انتقام و سخت گیری را.
على عليه السلام دستور داد كه مردم روز جمعه در مسجد جامع بصره براىنماز حاضر شوند و اهل بصره هم حضور يافته و با آنجناب نماز خواندند و پس از نماز على عليه السلام بپا خاست و آنان را مورد مذمت قرار داد و فرمود:
كنتم جند المرأة و اتباع البهيمة،رغا فاجبتم و عقر فهربتم،اخلاقكم دقاق و عهدكم شقاق و دينكم نفاق... .
(اى مردم بصره شما سپاه زنى و پيروان چارپائى (شتر عايشه) بوديد،بصداى شتر جمع شديد و چون پى شد فرار كرديد،اخلاق شما سست،و پيمانتان ناپايدار و آيين شما دوروئى است.. .)
مردم بصره از استماع بيانات على عليه السلام شرمنده و خجل شده و از گذشته معذرت خواستند و بيعت آنحضرت را پذيرفته و براى بار دوم در مسجد بيعت خود را تجديد نمودند.
على عليه السلام براى برقرارى نظم و آرامش چند روز در بصره توقف فرمود و در خلال اينمدت بمنبر رفته و با خطبههاى فصيح و آتشين مردم را بخدا پرستى و تقوى و پاكدامنى دعوت كرد و آنها را از ايجاد فتنه و فساد و گمراهى بر حذر داشت و اعمال خلاف و ناشايست عايشه و طلحه و زبير را باهالى بصره كه خود نيز شاهد جريان آن بودند روشن كرد و نتيجه پيمان شكنى آنها را كه منجر بقتل عده زيادى گرديد باطلاع مردم رسانيد و بالاخره پس از بيعت گرفتن و استقرار آرامش در آن منطقه عبد الله بن عباس را بفرماندارى آنشهر منصوب و خود نيز بهمراهى لشگريان خويش راه كوفه را در پيش گرفت و براى بلاد ديگر نيز فرماندارانى اعزام كرده و مالك اشتر را هم بحكومت نصيبين منصوب نمود.
برخورد علی (ع) با عایشه پس از جنگ
پس از پایان جنگ امام (ع) از عایشه خواست تا به مدینه باز گردد. عایشه نیز پذیرفت. هنگامی که عایشه با مردم بصره خداحافظی می کرد، امیرالمومنین با مردم سخن گفت و اعلام کرد که میان ایشان و عایشه چیزی نیست، جز اختلافی که میان زن پدر و ناپسری او روی می دهد. امام خود را فرزند رسول خدا و عایشه را مانند زن پدر خود معرفی کرد و فرمود که همان گونه که نامادری گاه با پسر خود رفتاری ناشایست می کند عایشه نیز در این جنگ همان گونه رفتار کرده است. با این همه امام او را بخشید و احترام او را که همسر پیغمبر بود، همچنان نگاه داشت و مردم نیز به پاسداشت حرمت ایشان دعوت کرد. عایشه نیز سخن امام را تأیید کرد و به همراه چهل نفر رزمنده ویژه عازم مدینه شد.
هنگامی که به مدینه رسیدند، فرمانده رزمندگانی که او را همراهی کرده بودند، نزد عایشه رفت و از او پرسید که آیا از رفتار ایشان در این مدت راضی بوده است و آیا اجازه می دهد که ایشان به بصره بازگردند؟ عایشه از ایشان ابراز رضایت کرد، اما از او خواست که شکایت او را از اینکه علی (ع) چهل مرد را با او همراه کرده است، به آگاهی ایشان برساند. فرمانده آن گروه همه را نزد عایشه فراخواند. آن گاه همگی کلاه خود را از سر برداشتند و معلوم شد که ایشان همگی زن هستند.
شرح و تفسیر خطبه 156 (پس از جنگ جمل)
فَمَنِ اسْتَطَاعَ عِنْدَ ذَلِكَ- أَنْ يَعْتَقِلَ نَفْسَهُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلْيَفْعَلْ- فَإِنْ أَطَعْتُمُونِي- فَإِنِّي حَامِلُكُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ عَلَى سَبِيلِ الْجَنَّةِ- وَ إِنْ كَانَ ذَا مَشَقَّةٍ شَدِيدَةٍ وَ مَذَاقَةٍ مَرِيرَةٍ- وَ أَمَّا فُلَانَةُ فَأَدْرَكَهَا رَأْيُ النِّسَاءِ- وَ ضِغْنٌ غَلَا فِي صَدْرِهَا كَمِرْجَلِ الْقَيْنِ- وَ لَوْ دُعِيَتْ لِتَنَالَ مِنْ غَيْرِي مَا أَتَتْ إِلَيَّ لَمْ تَفْعَلْ- وَ لَهَا بَعْدُ حُرْمَتُهَا الْأُولَى وَ الْحِسَابُ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى
آن كس كه در آن هنگام (در فتنه ها) بتواند خود را وقف بر خداى متعال سازد بايد چنين كند و اگر مرا اطاعت كنيد من (در ميان انبوه فتنه ها) به خواست خدا شما را به راه بهشت خواهم برد; هر چند راهى است پر مشقّت و داراى تلخى هاى فراوان. امّا فلان زن (اشاره به عايشه است) افكار زنانه دامنش را گرفت و كينه هايى را كه در سينه خود پنهان مى داشت، همچون كوره آهنگران به جوشش درآمد (و آشكار شد) و اگر او را دعوت مى كردند كه مانند همين كار را كه در مورد من انجام داد درباره ديگرى انجام دهد، هرگز اقدام نمى كرد (و به خون خواهى عثمان بر نمى خاست اين يك بهانه بود) به هر حال، همان احترام نخستين را (به خاطر پيامبر(صلى الله عليه وآله)) دارد; ولى حسابش با خداوند متعال است!
امام (ع) اين خطبه را بعد از پايان جنگ جمل بيان فرموده و تعبيرات آغاز اين خطبه نشان مى دهد كه امام عليه السلام قبل از اين جمله ها اشاره اى به فتنه هايى كه در پيش است كرده و به مردم هشدار داده كه فتنه جمل، اوّلين و آخرين فتنه نيست و به دنبال آن چنين مى فرمايد:
«آن كس كه در آن هنگام (در فتنه ها) بتواند خود را وقف بر اطاعت خداوند متعال سازد، بايد چنين كند و اگر مرا اطاعت كنيد من (در ميان انبوه فتنه ها) به خواست خدا شما را به راه بهشت خواهم برد; هر چند راهى است پر مشقت و داراى تلخى هاى فراوان!»(فَمَنِ اسْتَطَاعَ عِنْدَ ذلِكَ أَنْ يَعْتَقِلَ نَفْسَهُ عَلَى اللهِ، عَزَّ وَ جَلَّ، فَلْيَفْعَلْ. فَإِنْ أَطَعْتُمُونِي فَإِنِّي حَامِلُكُمْ إِنْ شَاءَ اللهُ عَلَى سَبِيلِ الْجَنَّةِ، وَ إِنْ كَانَ ذَا مَشَقَّة شَدِيدَة وَ مَذَاقَة مَرِيرَة.)
مفهوم«يعتقل نفسه» ـ با توجه به اين كه «يعتقل» از ماده عقل به معناى بازداشتن است ـ آن است كه نفس خويش را تنها وقف فرمان خدا كند كه بالاترين درجه عبوديّت و اطاعت است و در جمله(و ان كان ذا مشقة...( اشاره به اين مى فرمايد كه بهشت و سعادت را ارزان به كسى نمى دهند، اگر خواهان آن هستيد بايد خود را آماده سازيد; چرا كه مبارزه با هواى نفس همچون مبارزه با دشمن، پرمشقت است:
نازپرورده تنعّم نبرد راه به دوست *** عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد
در خطبه 176 امام عليه السلام همين مطلب را از زبان رسول خدا(ص) به تعبير معناى ديگرى بيان فرموده است):إِنَّ الْجَنَّةَ حُفَّتْ بِالْمَكَارِهِ وَ إِنَّ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ( به يقين بهشت در ميان ناراحتى ها و دوزخ در ميان شهوات پيچيده شده است.
سپس امام)ع) به دليل شركت عايشه در جنگ جمل ـ كه يكى از فتنه هاى جهان اسلام بود ـ اشاره كرده و ضمن پنج جمله پرمعنا تمام گفتنى ها را بيان مى كند; مى فرمايد: «امّا فلان زن، افكار زنانه دامنش را گرفت و كينه هايى كه در سينه خود پنهان مى داشت، همچون كوره آهنگران به غليان آمده بود (و آشكار ساخت) و اگر او را دعوت مى كردند كه مانند همين كار را كه درباره من انجام داد در مورد ديگرى انجام دهد هرگز اقدام نمى كرد (و به خون خواهى عثمان بر نمى خاست) با اين حال، همان احترام نخستين را (به سبب احترام پيامبر(ص) )دارد; ولى حسابش با خداى متعال است!»(وَ أَمَّا فُلاَنَةُ فَأَدْرَكَهَا رَأْيُ النِّسَاءِ، وَضِغْنٌ غَلاَ فِي صَدْرِهَا كَمِرْجَلِ الْقَيْنِ، وَ لَوْ دُعِيَتْ لِتَنَالَ مِنْ غَيْرِي مَا أَتَتْ إِلَىَّ، لَمْ تَفْعَلْ. وَ لَهَا بَعْدُ حُرْمَتُهَا الاُْولَى، وَالْحِسَابُ عَلَى اللهِ تَعَالى.)
بى شك، منظور از «فلانة» در عبارت ياد شده، عايشه است و با توجه به اين كه اين خطبه پس از جنگ جمل ايراد شده هدف امام(ع) اين بوده كه به بعضى شبهات پاسخ دهد; از جمله اين كه اگر اين جنگ، نامشروع بود چرا عايشه كه يكى از رهبرانش بود، در آن شركت كرد؟
امام(ع) در پاسخ به اين سؤال به دو انگيزه عايشه براى همكارى با طلحه و زبير اشاره مى كند: نخست، داشتن افكار سُست زنانه كه طلحه و زبير به آسانى توانستند فكر او را بدزدند و او را با خود همراه سازند و لذا در تواريخ مى خوانيم كه عايشه مدتى بعد، از كار خود پشيمان شدو اظهار توبه مى كرد.
ديگر اين كه او كينه هايى از من (امام على بن ابى طالب(عليه السلام در سينه داشت كه بسيار پرجوش و خروش بود تا آن جا كه به او اجازه نمى داد درست در عواقب اين كار بينديشد و بداند با كه مبارزه مى كند و براى چه مبارزه مى كند وسرانجام اين مبارزه چه خواهد شد؟!
درباره عوامل اين كينه داغ درونى، شارحان نهج البلاغه سخنان بسيار گفته اند; ولى از همه آنها جامع تر، چيزى است كه ابن ابى الحديد از استادش ابويعقوب نقل مى كند كه به بخشى از آن اشاره مى كنيم:
1- على عليه السلام، همسر فاطمه (عليها السلام) بود و فاطمه عليها السلام ،دختر خديجه بود و حساسيت عايشه نسبت به خديجه با عنوان يك رقيب حتى بعد از وفات او در تواريخ معروف است.
2- احترام فوق العاده رسول اكرم(ص) نسبت به فاطمه زهرا(س) كه نشانه شخصيت فوق العاده فاطمه(س) بود و فراتر از محبّت پدر و فرزندى ديده مى شد تا آن جا كه طبق روايات معتبر او را «سيدة نساء العالمين» خواند و مى فرمود: «هر كس فاطمه(س) را آزار دهد مرا آزار داده و هر كس او را به خشم آورد مرا به خشم آورده و او پاره تن من است»حساسيّت زيادى در عايشه برانگيخت; چرا كه او خود را شايسته اين القاب مى پنداشت نه ديگرى را و همين حساسيّت نيز نسبت به على(ع) در دل او پيدا شده بود.
3- احترام خاص رسول خدا(ص) نسبت به شخص على(ع) و فضايل زيادى كه (خاص و عام) براى على(ع) از پيامبر اكرم(ص) نقل كرده اند عامل ديگرى براى اين حسادت بود; چرا كه او پدرش ابوبكر را شايسته اين اوصاف خيال مى كرد.
4- فرزنددار شدن فاطمه(س) و گسترش نسل پيامبر(ص) از طريق او و على(ع)و عدم وجود فرزند براى عايشه و احترام فوق العاده اى كه پيامبر(ص)براى حسن(ع) و حسين(ع) قائل بود، عامل مهم ديگرى براى اين حسادت محسوب مى شد.
5- بسته شدن تمام درهاى خانه هاى اصحاب كه به مسجد باز مى شد، حتى درِ خانه ابوبكر (پدر عايشه) و باز بودن درِ خانه على(ع) و فاطمه(س) نيز سبب افروخته شدن خشم و حسادت آن زن بود; چرا كه تنها درى بود كه بعد از درِ خانه پيامبر(ص) به مسجد گشوده مى شد و همه مسلمين از آن به عظمت ياد مى كردند.
و عوامل متعدد ديگرى كه به جهت اختصار از آن ها صرف نظر شد.
قابل توجّه اين كه ابن ابى الحديد در اين بخش از كلمات استادش (شيخ ابى يعقوب) اين نكته را نقل مى كند كه عايشه پس از آن كه على(ع) (به ناچار) با ابوبكر بيعت كرد بسيار اظهار خوشحالى مى كرد و اين تظاهر به خشنودى در تمام مدّت خلافت پدرش ابوبكر و سپس عمر و عثمان ادامه داشت; در حالى كه كينه ها در درون او در جوشش بود تا زمانى كه عثمان كشته شد; در حالى كه عايشه از كسانى بود كه مردم را بر ضد عثمان تحريك مى كرد و آرزويش اين بود كه خلافت به طلحه برسد; اما هنگامى كه شنيد مردم با على بن ابى طالب(ع)بيعت كرده اند فرياد كشيد و نداى واعثمانا! سر داد و گفت: عثمان را مظلوم كشتند و كينه هاى درونى اش به غليان آمد و ماجراى جمل از آن تولّد يافت.
و عجب اين كه جمعى از دانشمندان اهل سنت در عين اين كه اعتراف مى كنند، عايشه راه خطا پوييد و در آتش افروزى جنگ جمل مرتكب گناه شد، مى گويند: او بعداً توبه كرد و مشمول عفو خدا شد. سؤال اين است كه آيا ريختن خون هفده هزار و به روايتى بيست هزار مسلمان! در جمل به اضافه مشكلات عظيمى كه از ناحيه اين جنگ در تمام جهان اسلام پيدا شد و سال ها يا قرن ها ادامه يافت با يك «استغفرالله» بخشوده مى شود؟! آيا خداوند از حقّ النّاس به اين آسانى مى گذرد آن هم چنين حقّ النّاسى؟
جالب اين كه به گفته «ابن عبد ربّه» در «عقد الفريد» بعد از جنگ جمل، زنى به نام «اُمّ اوفى» بر عايشه وارد شد و گفت:
اى امّ المؤمنين، چه مى گويى درباره كسى كه بچه صغير خود را كشته است؟ عايشه بلافاصله گفت: آتش دوزخ بر او واجب شده. آن زن سؤال كرد: درباره زنى كه بيست هزار فرزند بزرگ خود را در يك صحنه كشته باشد چه مى گويى؟ (عايشه فهميد كه اشاره به او و ماجراى جنگ جمل مى كند) گفت: بياييد اين دشمن خدا را بگيريد و بيرون بياندازيد.
و امّا جمله سوّم كه مى فرمايد: «اگر عايشه دعوت مى شد كه آن چه را درباره من انجام داد درباره ديگرى انجام دهد، نمى پذيرفت»، اشاره به اين است كه هر گاه مردم مسلمان با ديگرى غير از من بيعت كرده بودند اين زن هرگز به خون خواهى عثمان بر نمى خاست; بنابراين، انگيزه او هرگز دفاع از خون عثمان نبود كه خودش در آن شركت داشت; بلكه هدفش تحريك مردم بر ضد من بود.
و اين كه در جمله چهارم مى فرمايد: «با اين حال او احترام گذشته را دارد» به دليل اين بود كه همسر رسول خدا(ص) بود و براى احترام پيامبر(ص)از مجازاتش در دنيا صرف نظر شد; ولى در جمله پنجم تصريح مى كند: «حساب او بر خداست»، اشاره به اين كه هرگز خداوند از گناه او نخواهد گذشت.
قرآن مجيد تكليف او را در آيه 30 سوره احزاب روشن ساخته است:(يَا نِسَاءَ النَّبِىِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفَاحِشَة مُّبَيِّنَة يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللهِ يَسِيراً); «اى همسران پيامبر، هر يك از شما گناه آشكار و فاحش مرتكب شود، عذاب او دو چندان خواهد بود و اين براى خدا آسان است.»
نتیجه
اين همه نقض اصول و قوانين براى چه براى اين كه من رياست مىخواهم يا چرا رشد يافتگان به على بن ابي طالب (ع) مهر و محبت مىورزند علت مخالفت با على بن ابي طالب (ع) و طغيان بر حكومت قانونى او، از طرف عايشه و طلحه و زبير جز آنكه گفتيم، نيست، زيرا خونخواهى عثمان كه آنرا دستاويز قرار داده بودند به دو دليل روشن بى معنا بود: يكى اين كه آنان ولى دم عثمان نبودند. دوم اين كه على بن ابي طالب (ع) چنانكه بارها فرموده بودند برىترين مردم از خون عثمان بوده است.
هنگامى كه بر پا كنندگان آشوب جمل از امير المؤمنين (ع) كه بقول مولوى «افتخار هر نبى و هر ولى» بود، روى گردان شدند، نخست زن پيامبر را از موقعيت چشمگير خود پايين آوردند و او را تا حد مخالفت با امير المؤمنين كه شخصيت او را به كلى دگرگون و تا حد مخالفت با اصول سازندهاى كه همسرش در باره حكومت مقرر فرموده بود، تنزل دادند. و بدانجهت كه هدف جز رياست پرستى بوسيله مبارزه با يگانه شخصيت انسانى تاريخ نبود، براى وصول به اين هدف، به تنزل دادن زن پيامبر قناعت ننموده به علم كردن چارپا، آن شترى كه عايشه به او سوار شده بود، پرداختند.
آنچه كه بنظر مىرسد اينست كه حركت عايشه با طلحه و زبير براى برپا كردن غائله جمل، به سود جوامع اسلامى تمام نشده است، و توصيههاى پيامبر در باره زنان خود، بوسيله طلحه و زبير زير پا گذاشته شد و مىبايست عايشه فريب آن پيمانشكنان را نمىخورد و بنوبه خود به نگهبانى دين در حدود وظايف الهى خود مىپرداخت.
منابع :
به علت کثرت منابع از ذکر آنها در اینجا خودداری میکنم. در صورت درخواست منبع مطلب خاصی از متون از ذکر آنها دریغ نخواهم کرد.